تبليغاتX
کشاورزی و آفات آن

یکشنبه یکم بهمن 1385

كشت چغندرقند

كشت چغندرقند در اواخر سده 1700 ميلادي آغاز گرديد، از همان آغاز، علف‌هاي هرز از مشكلات عمده اين زراعت به شمار مي‌رفت. آشارد (1799) بر ضرورت كنترل علف‌هاي هرز قبل از كشت چغندرقند تاكيد داشت. وي همچنين متذكر شد در صورت پاك كردن مزرعه از علف‌هاي هرز، گياه اصلي قويتر شده و در مراحل بعدي علفهاي هرز دير رشد شده را خفه خواهد كرد. توصيه‌هاي جديد مبارزه نيز بر اساس تجربيات آشارد است و ضروريست در اوايل رشد، چغندرقند برتر از علفهاي هرز باشد. گرچه هنوز در بسياري از مناطق توليد چغندرقند جهت كنترل علفهاي هرز از كولتيواتور تراكتوري و وجين دستي استفاده مي‌شود ولي از اوايل دهه 1950 كاربرد علف‌كش‌ها از راههاي كنترل اوليه كنترل علفهاي هرز بوده است. در اين بخش از سلسله مطالب وبلاگ ابتدا به بررسي خصوصيات علفهاي هرز و علفهاي هرز مهم چغندرقند پرداخته شده و در ادامه در مورد روشهاي كنترل و مبارزه (مديريت) آنها بحث شده است.
نوشته شده توسط محمد رسول محبی نیا در 22:57 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم بهمن 1385

پراكنش و اهميت علفهاي هرز از نظر كشاورزي

مشكل علفهاي هرز بر خلاف حشرات بيماريها و نماتدها به حدي است كه در صورت عدم مبارزه با آنها زراعت چغندرقند را از بين خواهد برد. در دنيا حدود 250‌گونه علف هرز مهم وجود دارد كه 60گونه از آنها در اكثر نواحي زير كشت چغندرقند يافت مي‌شوند. حدود 70 درصد علفهاي هرز مزارع چغندرقند پهن برگ و بقيه باريك برگ مي‌باشد. معمولاً كمتر از 10 گونه علفهاي هرز هرز مهم مزارع چغندرقند يافت مي‌شوند. دو گونه علف هرز دائمي آگروپيرون و پيچك صحرايي و ده گياه يكساله،‌ علفهاي هرز مهم مزارع چغندرقند را در جهان تشكيل مي‌دهند.

پهن برگ‌هاي يكساله عبارتند از: تاج خروس وحشي، سلمك،‌ بابونه معمولي، علف هفت بند، فالوپيا،‌ خردل وحشي،‌ و گندمك باريك برگ‌هاي يك ساله نيز شامل سورف پرآ و چسبك‌ مي‌باشد. از سلمك كه جزء خانواده اسنفنجيان است، مكرراً به عنوان علف هرز در زراعت چغندرقند ياد شده است. فهرست كامل علفهاي هرز مهم چغندرقند در جدول زير آمده است.

نام فارسي يا انگليسي

نام علمي

 تاج خروس خوابيده

 Amaranthus blitoides S.wats

 Powell amaranth

Amaranthus powellii S.wats

 تاج خروس وحشي

Amaranthus retroflexus L. 

 يولاف وحشي

 Avena fatua L.

 آمبرزيه common mgweed

 Ambrosia artemisiifolia L.

كلزا ـ منداب 

Brassica napus L. 

 pine appleweed

 Chamomilla suaveolena (L.) Rauschert

 سلمك

 Chenopodium albom L

 كنگر وحشي

(.scop cirsium arvensis (L 

 پيچك صحرايي

 Convolvulus arvensis L.

 اويار سلام

 Cyperus escuentus L.

 تاتوره

Datora stramonium L. 

 سوروف

beauv Echinochloa crus_galli  L.

 آگروپيرون

 Elymus repens (L.) Gould

 علف هفت‌بند

 Fallopia convolvulus(L.) A. Love

(= polgonum convlvulus)

 بی تی راخ - علف شير

 Gallium aparine L.

 آفتابگردان معمولي

 Helianthus annuus L.

 جاروی زينتي

 Kochia scodaria (L) schrad

 چچم ريشك‌دار

 Lolium multiflorm lam

پنيرك

 Mavla neglecta wallr

 پنيرك

 Mavla parviflora L.

 بابونه گاوي

 Marticaria chamomilla L

 مركوروج ـ سلمه تره

Mercurialis annual

 عروسك پشت پرده

Phsalis spp

 گاوپنبه

 Abutilon theophrasti medic

 آگروپيرون - مرغ

Agropyron repens (L.) Benuv

 دم روباهی صحرايي

 Alopecurusmyosuroides huds

 چچم يكساله

 Poa annuab L

 علف هفت‌بند

 Polygonum aviculare L.

  علف هفت‌بند

 Polygonum convolvulus L

(= fallopia convolvulus)

 علف هفت‌بند 

 Polygonum persicaria  L.

 علف هفت‌بند 

 Polygonum lapathifolium L

 توق

 Viola arvensis murr.

 بنفشه كوهي

Urtica urens L.

 گزنه

Stellaria media (L) vill.

 گندمك

Sorghum halepense (L) pers

 قياق

Sonchus arvensis L.

 شيرتيغك

Solanum tuberosum L.

 تاجريزي

Sinapis arvensis L.

 تاجريزی كرك‌دار

Solanum nigrum L.

 خردل وحشي

 Stearia viridis (L) Beave

بی تی راخ - علف شير

Gallium aparine L.

نوشته شده توسط محمد رسول محبی نیا در 22:56 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم بهمن 1385

مخازن بذر (بانك بذر)

 

مخازن بذر ذخيره علفهاي هرز مي‌باشند كه تحت شرايط مطلوب ممكن است با جوانه زدن سر از خاك درآورده با چغندرقند رقابت كنند. اين مخازن در اكثر خاك‌هاي زراعي حاوي مقدار زيادي از علفهاي هرز هستند كه تعداد آنها از 4100 تا 13700 عدد بذر در متر مربع تغيير مي‌كند. تعداد و تركيب بذر علفهاي هرز در هر خاكي متفاوت است ولي رابطه نزديكي با شرايط آب هوايي، خاك، ‌نوع كشت، آماده نمودن زمين و عمليات مديريت علفهاي هرز دارد.

مخازن بذر داراي بذرهايي با سنين متفاوت هستند. طول عمر بذر بر اثر دفن شدن در خاك يا پوشيده شدن توسط بقاياي گياهي افزايش مي‌يابد. تعيين تعداد گونه‌هاي علف هرز ساليانه مزارع و تشخيص قوه ناميه بذرهائي كه نزديك به سطح زمين قرار دارند به مديريت علفهاي هرز بستگي دارد.

محدود نمودن احياء مخازن بذر در جهت تدوين صحيح برنامه‌هاي مربوط به مديريت علفهاي هرز، اهميت فراواني دارد. برنامه‌هاي تلفيقي مانند مناسب ترين تناوب‌هاي زراعي، مصرف علف‌كش‌ها و عمليات آماده كردن زمين و كاشت، نقش مهمي در محدود نمودن تعداد و تنوع بذر علفهاي هرز اين مخازن دارند.

در نواحي با مخازن بذر علف زياد بايستي يك سيستم قوي مديريت علفهاي هرز را به مدت دو تا چهار سال اعمال نمود و زمانيكه بايستي ميزان ذخيره بذر تا حد زيادي كم شد، مي‌توان اين مقدار كم را با مصرف مرتب مقادير مناسب علف‌كش و بكار بستن عمليات آماده نمودن و كاشت، ثابت نگه داشت. با وجود اين گاهي اوقات ميزان ذخيره بذر به علل زير افزايش مي‌يابد:

1- هنگامي كه به خاطر شرايط نامساعد، كشت كرپه، عدم مصرف علف‌كش در زمان مناسب و كاهش كارآيي علف‌كش، علفهاي هرز باقيمانده به بذر مي‌نشينند.

2- ورود بذرهاي جديد علف هرز توسط بادء آب ،‌كود دامي و با بذر آلوده ساير گياهان زراعي

3- مقاوم شدن بعضي از علفهاي هرز به علف‌كش‌ها

 

طول عمر بذر

در برنامه ريزي و طراحي سيستم مديريت علفهاي هرز در زراعت چغندرقند مدت زمان خواب بذر علفهاي هرز از اهميت بالائي برخوردار است. به جهت خطر جوانه زدن و سبز شدن بذر علفهاي هرز داخل خاك بايستي با آنها مبارزه كرد. عواملي مانند نوع گياه،‌ عمليات كاشت و ساير عوامل موثر در جوانه‌زني، روي طول دوره خواب بذر موثر هستند. بذر اكثر علفهاي هرز در زمين‌هاي زير كشت عمر طولاني ندارند، متوسط دوره زنده ماندن براي بسياري گونه‌ها كمتر از 6 سال است. در يك بررسي روي طول دوره زنده ماندن بذرهاي دفن شده سوروف در خاك مشخص شد كه تمامي بذرها در مدت 5/5 سال از بين رفته و كمتر از يك درصد بذر گياهاني مانند توق، خرقه،‌و تاج خروس وحشي قوه ناميه خود را حفظ كرده اند.

درصورت مساعد بودن شرايط محيط براي جوانه زدن بذرها، عمر آنها كمتر مي‌شود. بالطبع كشت و زرع نقش تعيين كننده در جوانه زدن سريع آنها دارد، زيرا اين عمل، بذرها را به سمت شرايط محيطي محدود سوق مي‌دهد. روبرتس (1970) دريافت كه جمعيت بذرهاي زنده علف هرز در صورتي كه در يك سال، ‌زمين چند نوبت شخم بخورد و سريعتر از هنگامي كه زمين در آن مديريت باير بماند، كاهش خواهد يافت.
طول عمر بذرهاي تابع درصد بذرهاي جوانه زده و تعداد بذر توليد شده توسط علف هرز است. در صورتيكه سالانه 50 درصدد بذرها از بين رفته وبذر جديدي نيز توليد نشود، بعد از 6 سال ميزان بذر زنده موجود دو درصدمقدار اوليه خواهد بود. به شرط سبز شدن 98 درصد بذرها، اين مقدار كاهشش در همان اول بدست خواهد آمد.

در صورتيكه ادامه روند جوانه زني به اين شكل، در پايان سال ششم، تمامي بذرهاي زنده از خاك ريشه كن خواهند شد (انيس 1977)، مشخص شده است كه افزايش ميزان جوانه زدن به همراه ممانعت از توليد بذر مي‌تواند زمان لازم جهت كاهش جمعيت علف هرز را تا حد باور نكردني كمتر نمايند.

 

توليد بذر

علفهاي هرز زراعت چغندرقند از نظر توانايي توليد بذر تفاوت زيادي با يكديگر دارند، به عنوان مثال توانايي توليد بالقوه بذر براي علفهاي هرز يك ساله مانند يولاف وحشي، تاج خروس وحشي، سلمك و سوروف به ترتيب 250 ، 117400، 72450 ، 7160 عدد به ازاء هر بوته مي‌باشد. توليد حقيقي بذر هر گياه از سالي به سال ديگر و بسته به عوامل مختلف از قبيل رقابت بين گونه اي و درون گونه‌اي، شرايط محيطي اثربازدارنده علف‌كشها و زمان سبز شدن، تفاوت زيادي دارد. برنامه‌هاي مديريت علف هرز عملاً ميزان توليد بذر را كم مي‌كند ولي قادر به توقف كامل آنها نيست چرا كه بعضي از اين عوامل از كنترل ما خارج هستند.

 

 زمان جوانه زدن

دوره سبز شدن بعضي از علفهاي هرز يك ساله كاملاً مشخص شده است، براي مثال اوج زمان سبز كردن تاج خروس وحشي و سلمك از اواسط بهار تا اوايل تابستان است، حال آنكه براي اين دوره علف هرز هفت بند از اواخر بهار الي اواسط تابستان مي‌باشد. زمان سبز كردن علفهاي هرز در زراعت چغندرقند نقش كليدي در برنامه ريزي مديريت علفهاي هرز ايفا مي‌كند.

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمد رسول محبی نیا در 22:55 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم بهمن 1385

کتاب بی نظیر و جالب برانگیختگان آن را از همین جا برداشت کنید

 

این کتاب زیباترین مطلبی بوده که تاکنون خوانده ام و خوشحالم که همچنان اندیشمندان بزرگی همچون جعفر معروفی در بین ما هستند که حقایق را به نمایش می گذارند

دست مریزاد استاد...

برانگیختگان- مروری بر اندیشه های همانند : فردریش نیچه ، اُرد بزرگ و جبران خلیل جبران

برانگیختگان

مروری بر اندیشه های نزدیک و همانند فردریش نیچه ، اُرد بزرگ و جبران خلیل جبران

نوشته : جعفر معروفی

 

برای مطالعه هر بخش بر روی لینک های زیر کلیک کنید :


بخش نخست : پیکره های بسیار با روانی یگانه

بخش دوم : زیبای های زندگی

بخش سوم : ابرانسان ، مرد کهن ، پیشوا

بخش چهارم : اندیشه و افکار

بخش پنجم : آرمان همانند

 

 


بخش نخست :
پیکره های بسیار با روانی یگانه
 
 
اهل اندیشه در طی تاریخ بشکل های گسسته می آیند و می روند اما با نگاهی دقیق تر می توان خط و مسیری مشترک در میان آنها یافت .
اهل اندیشه همانند پادشاهان باستانی قدرت را از پدر کسب نمی کنند بلکه در درون آنها قدرتی است که می توانند به آهستگی قد بکشند و رشد کنند و با میوه خویش بشر را نای دوباره بخشند .
درونشان دارای  فرآیندی شگرف است آنها نگاهی عقاب گونه دارند نگاهشان فرسنگها دورتر از یک نسل را می بیند و برای تکامل دودمان خویش برنامه ریزی می کند بطور مثال وقتی نیای ایرانیان " فردوسی " با  شاهنامه  وظیفه تاریخی خویش را به انجام می رساند مسلما در درون خود پی به رازی بزرگ برده است او مرامنامه یک ملت و هویت جامعه پس از خویش را نگاشته است شاهنامه دارای روان و توانی جادویی است ، چرا جادویی ؟ چون برای ما شناخت تمام شاکله آن غیر قابل درک است این کتاب روان انسانهای مرده ای را که خراج به خلیفه بغداد می پرداختند را زنده می کند 30 سال پس از مرگ او ملک شاه سلجوقی دستور می دهد تاریخ خورشیدی (شمسی) را بر اساس تاریخ بهی که پیشتر در شاهنامه نیز آمده بنگارند  روز اول نوروز جمشیدی را ابتدای هر سال قرار می دهد ...

 همه اینها بازتاب حضور شاهنامه است سالها می گذرد و زمانی که همه فکر می کنند ایران مرده است مردی از درون خرابه های کاخی فرو ریخته بیرون می آید
بله نادر شاه افشار او خود می گوید : کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد کین خواهی بیرون می آیند کین از خراب کننده  و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم  .
و باز می گوید : " وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند ، پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند ، و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند ."
و در نهایت ما را به سر منزل آغازین هدایت می کند با این سخن که : " شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است ."
بله یکی از بازتابهای  کتاب مردی که در تنگ دستی و مصیبت کاری بزرگ را به انجام رسانید ، پادشاهی می شود که ایران را پس از بیست سال حکومت بیگانه نجات می بخشد او کشور تکه تکه شده را باز می ستاند و دوباره روح ایرانیان را زنده می کند   .او می گوید : " باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم  همیشه به دنبال نوری بودم ، نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق وجودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود  که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ ."  و آرمانش را ایگونه ترسیم می کند : "کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است ."

این کرامت و منش زاییده سخنان حکیمی است که 700 سال پیش از او می زیسته فردوسی به فرمانروایان می گوید : "فرمانرویانی که گوش به فرمان مردم دارند در زندگی جز رامش و آوای نوش نخواهند شنید ."

فردوسی هیچگاه از حقوق  مردم بخاطر خوش آمد پادشاهان نگذشت .

پیشتر در جایی گفته بودم که سخن فردوسی هزار سال است که در قله ادبیات بشری (به اعتراف بزرگان جهان ) قرار دارد و این جایگاه همیشه تاریخ از آن او خواهد ماند ...

با دقت در اندیشه نهفته در شاهنامه بخصوص مرام کیانیان در می یابیم که  پادشاهان و پهلوانان حداقل تا میانه شاهنامه و قبل از سلطنت گشتاسب ( که نقدهای بسیاری بر او وارد است و شاید او را بتوان اولین فرمانروای بدون فر ایران دانست  که پس از او دیگر هیچ گاه در شاهنامه شما رنگی از بزرگی و استواری پیشین ایرانیان نمی بینید .شاید زمانی سلطنت او  که می تواند بسیار آگاه کننده هم باشد را مورد ارزیابی و نقد قرار دادم ) همواره با یک تن روبرویم رفتار فرزندان نکته به نکته همانند نیاکانشان است گوی روحی قدرتمند همواره از جسمی به جسم دیگر می پرد .

پادشاهان هخامنشی ، اشکانی و ساسانی همانند هم هستند  فرمانروایی همچون نادرشاه نیز از گردونه آنها خارج نیست ...

بقول فردریش نیچه  : "سرنوشت من اين است كه پس از مرگ دوباره به دنيا بيايم ."

ارد (اورود) بزرگ نیز چنین عقیده ای دارد او می گوید :"آن که از آینده سخن می گوید آن که از آینده سخن می گوید و آن را می سازد بارها و بارها می زید و تا یاد و سخنش در میان ماست او زاده می شود و باز هم ."

در همین ارتباط جبران خلیل جبران می گوید : "آه این زندگی است که زندگی را می طلبد ، به توان و امید ، به اشتیاق و شور ، اما به قالب اندامهایی در آمده است که دلواپس مرگند و نگران گور . در اینجا هیچ گوری نباشد ، هیچ گوری ."

ارد بزرگ این نگاه را فرا تر می برد  او می گوید :  " روان مردگان و زندگان در یک گردونه در حال چرخش اند ."

یک نکته مهم در تمام این رهنمودها جاریست و آن حرکت مداوم روح آدمیان است.آنها معتقدند انرژی های اطراف ما در واقع قدرتی است از بنیادی بزرگتر.
فردریش نیچه می گوید :"جهان هیولای انرژیست که آغاز و پایان ندارد وتنها خود را دگرگون می سازد."
جبران خلیل جبران شاعرانه تر همین موضوع را بیان می کند : "در هر کاری که انجام می دهی ، روح خود را در آن سهیم گردان و اطمینان داشته باش که تمام ارواح پاکی که از این خاکدان رو به اقلیم بالا رخت بر بسته اند ، از عالم بالا فرود آمده و اطراف تو حلقه زده اند و به دقت در اعمال تو می نگرند ." البته او دخالت ارواح را به وضوح بیان ننموده اما وقتی در انتهای کتاب پیامبر خود می گوید "کوته زمانی دیگر و لختی فراغت به گذرگاه باد ، و آنگاه زنی ، دیگر بار ، مرا آبستن شود ." جبران در واقع می گوید آدمیان تکرار می شوند بدون آنکه بدانند و این نکته مورد تایید نیچه و ارد بزرگ نیز هست

اُرد بزرگ نمایه بسیار زیبایی از این دیدگاه دارد :" اگر بپذیریم همه ما آنگونه که می بینیم و در می یابیم ، می گویم و روشنگری می کنیم باید بن زندگی را دایره ای بزرگ بدانیم که همه چیز را نیز  دایره ترسیم کرده است برسان : چرخش روزها ، شکل کلی و نوع حرکت اختران و سیارها ، چرخش آب بر روی زمین ، زایش و مرگ ، نیکی و بدی ، گردش خون در بدن ، جنبش اتم و  ...
"

شاید برای درک بهتر این سخنان بد نباشد جملات فردریش نیچه را نیز بخوانیم که : " زمان لا يتناهي است و هر چه وجود دارد، در يك گردش ادواري تكرار مي شود و اين عمل تا انتهاي نا معلومي ادامه خواهد داشت. "

سخن جبران خلیل جبران آخرین در را هم می گشاید : " اگر به دیدار روح مرگ مشتاقید ، هم به جسم زندگی روی نمایید و دروازه های دل بدو برگشایید .که زندگانی و مرگ ، یگانه اند ، همچنانکه رودخانه و دریا ."

آری ، هر سه این بزرگان به یک اصل معتقدند و آن گردش ادواری روان بشری است آنها انسان را رو به تکامل در درون مداری مشخص می بینند این دایره هر روز مداری بزرگتر را در بر می گیرد و حجم عقلانی آدمی را فربه تر می نماید.


شاید با خواندن جملات بالا برای شما هم دیدگاه های نزدیک نیچه ، ارد و جبران تعجب آور باشد آنها سه یار دبستانی نبوده اند هر یک کمال و رشد خویش را در زمانی سپری کرده اند که خبری از دو همفکر دیگرشان نبوده است . یکی در آلمان ، یکی در ایران و  دیگری آوره ای بین لبنان و آمریکا ! .

پیشتر ساعتها به این موضوع فکر کرده بودم سخنان آنها را بالا و پایین کرده بودم یک " نا " بر می خواست چنین گفت زرتشت (نیچه)، پیامبر (جبران ) و برآیند (ارد) که حامل بیشترین افکار این سه بزرگ است در یک گردونه قابل پژوهش است .

 


 

 


بخش دوم :
زیبای های زندگی


نگاه آنها به زندگی و روان آدمی ملموس و قابل فهم است  همانند این جمله ارد بزرگ که :" آهنگ دلپذیر ، ریتم و آوای زندگی است. "
و فردریش نیچه نگاه خود را کمی رسمی تر بیان می کند : " زندگی بدون موسیقی اشتباه است."
و جبران خلیل جبران با سخنی آهنگین  ما را به ژرفای یک پندار شیرین می کشاند :" آن هنگام که تاب زیستن در خلوت دل از کف دهید ، زندگانی در لبهایتان جاری شود . و صدا ، موسیقی دلنوازی ست که بدان ، اوقات گذرانید و دل ، خوش دارید  ."
او برای صدا ارزشی ویژه قائل است و آن را موسیقی زندگانی می نامد این موسیقی می تواند بشر را از خلوت تنهایی خویش که گاهی بسیار سنگین هم می نماید نجات بخشد
صدا در سخن ارد بزرگ نیز جایگاهی ویژه دارد : " نوا زنده است یا مرده؟ رنگ ها بخشی از پیکره زنده اند یا مرده ؟ ! آذین بند ، پرده و پیرهن... آنها چگونه؟ !!!
اگر کسی در این پرسش ها بنگرد خواهد دید همه آنها دارای روان و نیرو هستند . یک نوای زیبا می تواند شما را از خود بی خود کند ، رنگی ویژه می تواند شما را آرامش و یا  به خشم آورد و  پدیده های  بی جانی ، همچون نامه ، پرده و پیرهن  ...  به هزار زبان با شما گفتگو می کنند ، همه آنها در حال ستایش دمادم زندگی اند ..."

چه کلمات بسیار زیبایی " ستایش دمادم زندگی اند " ...

نیچه هم برای زندگی ارزش قائل است او می گوید : " زندگي، زمين و هستي، درد و رنج و بلا نيست " . و در جای دیگر می گوید : "جرم اين است که ندانيم زندگی خيلی ساده تر از اينهاست که ما فکر مي کنيم . "

جبران خلیل جبران هم از  زیبای زندگی سخن می گوید : "باید رنج ها پوست شما را بشکافند پیش از آنکه معنای حیات را دریابید ، چرا که اگر می توانستید شگفتی های روزانه زندگی خود را سراسیمه و در عین حال به درستی و با تامل بشناسید ، چنین نمی پنداشتید که شگفتی های رنجها کمتر از عجایب شادیهایتان است . "

و باز می گوید :"چقدر فرومایه ام من ، هنگامی که زندگی به من طلا می دهد ، و من به تو نقره می دهم ، و با این وجود خود را سخاوتمند می انگارم ." آری زندگی محل درد و رنج و بلا نیست زندگی زیباست به این تفسیر زیبا از جبران توجه کنید : " هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در قلب خویش به آن بگو :دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگی ادامه خواهند داد. شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا می شود .عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود. "

ارد بزرگ در مقابل صوفی منشانی که زندگی را عرصه هیچ می پندارند دفاع می کند و می گوید :" پذیرفتن این سخن برایم دشوار است که: پیکر بزرگترین زندان روان بشر است . باید گفت پیکر بهترین دوست و همدم زندگی این جهانی روان است و همیشه بدون کوچکترین ایستادگی بدنبال خواسته های روان می دود . این که انگاشته شود با رفتن روان از جسم ،  می توان زودتر به دیدار دلدار شتافت ، اشتباه است چون هم او چنین سرنوشتی را برای ما آفریده است کسی که دلدار می خواهد باید به خواست او تن دهد . "
و به نا امیدان امید می بخشد :" تاریکی در زندگی ماندگار و ابدی نیست ، برسان روشنایی ." و اندرز می دهد که پیرایه را از تن باید شست بدین گونه :" ساده باش ، آهوی دشت زندگی ، خیلی زود با نیرنگ می میرد . "

نگاه او به زندگی همچون نگاه یک کودک به اطرافش پاک و روحانی است هوای تازه را به همراه دارد هوای که در این جمله جبران خلیل جبران نیز دیده می شود : " زندگی روزانه شما پرستشگاه شما و دين شماست . آنگاه كه به درون آن پای می نهيد، همه هستی خويش را همراه داشته باشيد . "

جبران ، ارد و نیچه به یک اصل مهم معتقدند و آن زیبای و ارزش زندگی است هر سه آنها  " خود ساخته " و سختی دیده اند اما این مهم هیچگاه نتوانست آنها را بدامان تفکراتی بیفکند که سعی در تیره و تار جلوه دادن زندگی این جهانی آدمی را دارند آنها پدیده زندگی را هدیه می دانند نه برزخگاه انسان ...
آری این دیدگاه با سرشت پاک همه ما سازگار است گاهی تنهایی یک سلول هم می تواند زیبایی های خاص خود را داشته باشد . مهم ! نگاه ما به مهر آسمانی و کیهانی است مهم آن است که ما خود را کجا می بینیم.
هر جا که باشد باز هم شیرین و دارای ارزش  است ...
آنها معتقدند تاریکی و زشتی در این دنیا نیست آنچه هست بازی مهره های کیهان در اطراف ماست ، این بازی در عین حالی که  همانند نیز نیست اما در کل طبق یک ساختار همگیر انجام می پذیرد و آنهایی که زندگی را به کل رد می کنند در گمراهی اند  به گفته جبران :" چه حقير است و کوچک ، زندگی آنکه دستانش را ميان ديده و دنيا قرار داده و هيچ نمی بيند جز خطوط باريک دستانش. در خانه نادانی ، آينه ای نيست که روح خود را در آن به تماشا بنشيند ."

 

 

 


 

بخش سوم
ابرانسان ، مرد کهن ، پیشوا

 


نگاه این سه  در یک امر بنیادین  دیگر نیز همانند است و آن
به گفته نیچه " ابرانسان "
وبه رای  ارد " مرد کهن "
وبه داستان جبران " پیشوا " است

جبران خلیل جبران با آن ندای شاعرانه و دلنشین خود می گوید : پیشوایان ، دانه های نبات و گیاهان ناشناخته و شگفت انگیزی هستند که به هنگام باروری و کمال قلبشان به باد هدیه می شود تا بر روی زمین پراکنده شوند ." او پیشوا را هدیه ای آسمانی می داند .

فردریش نیچه نیز با زبان حماسی خود ابر انسان را این گونه توصیف می کند :" هان ؛ من ام یک بشارتگر آذرخش و چکه ای گران از ابر ! و اما این آذرخش را نام ابر انسان است."
نیچه عنوان هدیه آسمانی جبران را با واژه بشارتگر آذرخش کامل تر می کند .

و  نگاه ارد بزرگ نیز آکنده از خرد و اندیشه است : " در پندار و گفتار مرد کهن ، تار و پود بنیاد زندگی هویداست ."
ارد جهان را توده ای از رشته های در هم تنیده و گاها بی سرانجام می بیند اما مرد کهن که هماورد زشتی و پلیدی است به رشته های نجات بخش آدمیان دست است . با نگاهی درست ماهیت مرد کهن را غیر قابل شکست می داند و می گوید: " دشمنی و پادورزی ، به مرد کهن انگیزه زندگی می بخشد ."

و همین دیدگاه در گفتار فردریش نیچه نیز دیده می شود آنگاه که می گوید :"  در همه جا هر چه مورد انتقاد ابر انسان است همواره نوعي خواست ويرانگر و منفي وجود دارد."

ارد هم بدان اشاره دارد :"  دودمان بی نیا و مرد کهن ، به هزار آیین اهریمنی اداره می شود . "

اما نگاه ویرانگر نمی تواند ابر انسان را از هدف باز نمی دارد . نیچه عرصه ابر انسان را اینچنین می بیند: " عرصه عمل برای ابر انسان بی کرانه است ."

براستی او ساحل و کرانه ای بر ابردریایی (اقیانوس) ابر انسان نمی بیند و این فر هیچ گاه ویرانگر نیست .
و درسی دیگر از ارد بزرگ : " فر دانش امروز  بسیار خوشبختی در پی داشته ، اما  قدرت جاری سازی آرامش به روان ما را ندارد . امنیت را مرد کهن به ما می بخشند . "
و این نگاه جاودانه را با جمله ای هشدار گونه کامل می کند :"   دودمانی که مرد کهن خویش را خوار می کند ، به تن بی جان آدمی ماند که در پایان خوراک جانوران پلید خواهد شد ."

و نیچه در جملاتی زیبا امید برتر زن را این گونه بر می شمارد که :  زن بازيچه اي باد پاك و ظريف، همچون گوهري، رخشان از فضيلت هاي جهاني كه هنوز در كار نيست. در عشق تان فروز ستاره فروزان باد! واميدتان اين باد: بادا كه ابر انسان را بزايم!

ارد بزرگ از شب مرد کهن می گوید :" شب زندگی برای مرد کهن ، همچون روز روشن است . "

و جبران خلیل جبران هم از شب پیشوا سخن ها  دارد  :" زمانی که خورشید از پیشوایان در غروب جدا می شود ، هنگامی که از مشرق دوباره زبانه کشد هرگز آنها را در آن مکان نخواهد دید ، زیرا آنها در حرکت و سیری که به ایشان ارزانی شده است همچنان بیدار و در حرکتند ، حتی اگر زمین به خواب رفته باشد . "

همگرایی در آرای این بزرگان برایتان شگفت آور نبود ؟
بگذریم...

از سخن این بزرگان می توان چنین نتیجه گرفت که پیدایش مرد برتر بسیار نادر اما تاثیر گذار است .
آدمیان  نیازمند برانگیختگان هستند .

آنها امنیت و دشتهای حاصل خیز زندگی را در اختیار بشر گرفتار قرار می دهند .
این سه تن  زاده شدن خردبرتر را در آدمی امری همگیر و جمعی نمی دانند توده نمی تواند ابر انسان را تربیت کند بلکه تنها می تواند امیدوار به پیدایش آن آذرخش باشد . مرد کهن با نگاهی به پهنای تاریخ و سخنی بشارت گونه دردها را درمان می کند و راه را برای آیندگان هموار می سازد.


برای شما نمونه روشنی از ابر انسان در اندیشه دارم به نوشته زیر بنگرید تا به ژرفای وجود پیشوا پی ببرید :  حسنین هیکل _ پژوهشگر و روزنامه نگار مصری _ در برابر پرسشی که چرا کشور مصر پس از دو سده چیرگی تازیان زبان و فرهنگ خود را به دست فراموشی سپرد بی ( ولی ) ایران این گونه نشد پادسخن زیبا و بجایی می دهد که شوربختانه مصریان بزرگی چونان فردوسی نداشتند .

 

 



بخش چهارم
اندیشه و افکار

آنچه به آدمی توان و نیرو جاودانی می بخشد و نام آدمی را بلند می سازد همانا اندیشه و دانش برتر اوست .
از این رو در اندیشه این سرفرازان فرو رفتم و سخنانی را یافتم که همکنون پیش کش شما نیز می نمایم.

نیچه خواست  خویش را از اندیشه برتر اینگونه بیان می دارد : " آن اندیشه هایی را دوست دارم که با خون نوشته شده باشند."

و جبران خلیل جبران توانمندی خویش در دفاع از کیان اندیشه را بدین گونه می نمایاند  : " شايد بتوانيد دست و پای مرا به غل و زنجير کشيد و يا مرا به زندانی تاريک بيافکنيد ولی اندیشه مرا که آزاد است نمی توانید به بند در آوريد. "

و اُرد بزرگ پاسخی در خور برای دشمنان اندیشه دارد : " چه دودمانی از بد اندیشان برجاست ؟ هیچ . "
او برای کشندگان اندیشه و هواخواهان آن نیز پیامی دارد  :" چو گرمای تن مردان کهن به آسمان پر کشید به گرمای خود ، تن هواخواهان اندیشه خویش را گرما دهند . "

بهترین یاور اندیشمندان در نگاه ارد بزرگ تنهایی است  :" هیچ دوستی بهتر از تنهایی ، برای اهل اندیشه نیست ."

و نیچه هم با او همراه است : "آموزش را در خانواده و دانش را در جامعه می آموزند و بینش را در تفکرات تنهایی."

جبران خلیل جبران از توان یاد گیری و آموزش خرد می گوید  :" به فرزند عشق خود توانید داد ، اما اندیشه تان را هرگز ، که وی را اندیشه ای دیگر به سر است ، اندیشه ای از آن خویشتن .
او با فرا نگری خردمندانه  درد نا آگاهی را اینگونه می داند  : هیچ کس نمی تواند چیزی را به شما بیاموزد جز آنچه که در افق دید و خرد شما وجود داشته و شما از آن ناآگاه بوده اید .

نیچه بیماری اندیشه را هشدار می دهد :" ذهن و  اندیشه  مسئول به خطا افتادن آدمیان است."

و اُرد بزرگ مانند همیشه تلاش می کند راه درمان را بنمایاند : " رهسپردن (سفر) ، نای روان است برای اندیشه و آرمان بزرگ فردا ."  او سفر و تجربه را پاد درد این بیماری می داند .

و جبران خلیل جبران برای جلوگیری از انتشار اندیشه ناتوان می گوید : " اگر در اندیشه دوست نکته ای منفی یافتی ، بی هراس و با روشنی گوشزد کن ."

و ارد ویژگی برتر پندار آدمی را در ماندگاری و توان رویارویی آن می داند : " اندیشه برتر در روزهای توفانی و آشوب و در همان حال خموشی و آرامش ، توانایی برتر خویش را از دست نمی دهد."

درد این سه تنها آگاهی بخشی نیست بلکه پیراستن اندیشمندان از کژی و ناراستی نیز هست و آنگاه در فرودی دیگر به نهانگاه خرد چنین می آموزیم که  به رای ارد بزرگ :" چهار چوب نگاه ما زمینی است ، اما برآیند اندیشه ما می تواند آسمانی باشد . "

 و جبران خلیل جبران همانند همیشه سخنی همانند او دارد  :" افکار جايگاهی فراتر از دنيای ظاهری دارند ."

و نیچه نیز برای آسمانی بودن اندیشه و اندیشمند، سخنی دلنشین  دارد : "یک دانشمند حتی برای عشق زمینی هم وقت ندارد! او نه رهبر است نه فرمانبردار. او کمال بخش نیست. سرآغاز هم نیست. او فردی بی خویشتن است.

آری اندیشه خارج از دید زمینیان و در خود فرو رفتگان است برای شناخت آن باید آسمانی شد و به گفته جبران : " باید به رویاها پناه برد چرا که دروازه های ابدیت اند ."
و ارد بزرگ فراز را اینگونه می بیند : " همواره آدمیان پهنه  و چنبره بدی و پلیدی را با دانش و اندیشه برتر خویش بسته و بسته تر می سازند ."

و این نگاه سازنده در سخن جبران خلیل جبران نیز هویداست : "انسان فـرزانه با آتشدان (مشعل) دانش و حکمت، پيش رفته و راه توده را روشن می سازد ."

نیچه ، ارد و جبران هر سه اندیشه را در خور تنهایان (آسمانیان) می دانند آنانی که در تنهایی خود از پیکره آدمی خارج شده و به فرا پنداران آسمانی پیوستند نگاه ، سخن و کردار اندیشمندان درمانگر توده است و چراغی برای تاریکی های پیش رو.
آنها هشدار می دهند مباد گاهی که پنداری  بیمار افسونگرانه به جان توده افتاده و تیرگی را موجب شود .
آنگونه که در سده گذشته کمونیسم نیمی از جهان را در خود بلعید و دودمان جهانی را به تباهی کشید .
همانگونه که پیشتر مانویان با همین پندار (همه چیز برای همه ، زن و کاشانه نیز!) شمشیر بر گردن ایرانیان نهادند .
باید هوشیار بود این خود یک آموزه بزرگ برای دودمان امروزین ماست .

 

 


بخش پنجم
آرمان همانند


گفتار پایانی خود را  به آرمان این سه برانگیخته اختصاص داده ام

 برای شناخت بهتر آرمانی که این اندیشمندان بر دوش داشته اند لازم است به نوع و شیوه آغازین انتشار فر آنها اشاره شود و حال سخنان فردریش نیچه در چنین گفت زرتشت :
زمانی که زردشت (زردشت نیچه نمایانگر شخصیت آرمانی اوست و ربطی به زردشت ایرانی ندارد) سی ساله بود ، زادگاه و دریاچه ی زادگاهش را ترک کرد و به کوهستانها
رفت . در آنجا از جان خویش سر خوش گشت و ده سال از این شادی نفرسود . ولی سرانجام
دلش دگرگون شد و بامداد پگاهی با طلوع صبح برخاست و رو در روی خورشید ایستاد و چنین
گفت :
" تو ای ستاره ی بزرگ ! نیک بختی تو  را چه می بود اگر نبودند کسانی که تو برایشان
بتابی . تو ده سال بر سر من طالع شدی ، و اگر من و عقاب و مارم نمی بودیم از تابش خود و این سفر می فرسودی . لیکن ما هر بامدادی در انتظارت بودیم ، از سرشاریت بهره می بردیم و بر تو درود می گفتیم . اکنون بنگر ! من از لبریزی دانش خویش به تنگ آمده ام ، همچون زنبوری که عسل بسیار گرد آورده است ، نیازمند دستهایی هستم که برای گرفتن آن به سویم دراز شود . بر آنم که آنرا ببخشم و بپراکنم ، تا بار دیگر خردمندان از ابلهی و بینوایان از توانگری خویش در میانه ی آدمیان شاد شوند . پس باید به دشت فرود آیم ، همچنانکه تو هر شامگاه چنین می کنی ، آنگاه که در پس دریا پنهان می شوی و با نور خویش " جهان زیرین " را نیز روشن می داری .
ای ستاره ی سر شار ! چون تو من باید بروم ، چنانکه آدمیان را چنین سخنی است ، و اکنون می خواهم به سوی ایشان فرود آیم . پس مرا خجستگی بخش ، ای چشم آرام که می توانی بی شرار رشک حتی بزرگترین خوشبختی ها را نظاره کنی . جامی را که می خواهد از سرشاری لبریز شود برکت ده تا شاید قطره های زرین از آن جاری گردد و روشنایی شادی تو را بر سراسر جهان فرو بارد . بنگر این جام را که بر آن است باز تهی گردد ، زردشت را که باز بر آن است ، آدمی شود !
و بدین سان فرود آمدن زردشت آغاز شد ." 


و حال سخنان جبران خلیل جبران در کتاب پیامبر :" آن برگزیده محبوب ، که سحرگاهی روشن بود به روزگار خویش ، دوازده سال به شهر اورفالیز در انتظار بود تا کشتی رفته باز آید و او را به جزیره ی زادگاهش باز برد .
و در سال دوازدهم ، و در روز هفتم از ماه ایلول ، ماه درو ، فارغ از دیوارهای شهر ، تپه را به فراز آمد و جانب دریا نگریست ، و کشتی را دید که در مه و ابهام می آمد .
آنگاه دروازه های قلبش به کمال باز گشود و شادمانیش از پهنه ی دریاها گذشت . پس چشمهای خود را فرو بست و در سکوت روح خویش به نیایش نشست .

لیکن تپه را چون به زیر آمد ، غربت اندوهی غریب در جانش گرفت و به دل اندیشه کرد :
چگونه خواهم رفت ، آسوده و آرام ، بی سودای دردی و بی سوز داغی ؟ زنهار که من این شهر را وداع نگویم مگر با جراحتی به ژرفای روان و زخمی به اعماق جان .

چه دیر پاییدند روزهای درد ، در حصار این دیوارها ، و چه سخت گذشتند لحظه های تنهایی در بلندای این همه شب . و کجاست آنکه تنهایی و درد خود ترک گوید و داغ حسرتی به دل نبرد ؟

چه فراوان که اجزا، روح خویش در این معبرها پراکندم ، و چه بسیار فرزندان آرزوهایم که برهنه در دامن این تپه راه پیمودند و سرگردان بودند . و از این همه یارای گسستنم چگونه باشد ، فارغ از بار و آسوده از درد ؟

این نه جامه ای ست که اینک از تن بدر کنم ، این پوست است که با دستهای خویش می درم .
و باز این نه اندیشهای ست که پشت سر گذارمش ، این خود دلی است حلاوت یافته از گرسنگیها و تشنگیها .

اما درنگ نیز نتوانم .
دریا که آغوش دعوت بر همه چیزی باز گشاید ، اینک مرا به خود خوانده است و من ناگزیرم از عزیمت .

و هر آینه بمانم ، آن زمان که ساعتها و لحظه هایم به شعله می سوزند در سیاهی شب ، من بلور می شوم ، و به این خاک گره می خورم .

ولی در رفتار ، شادمانی توشه کنم ، آنقدر که در این دیار یافت تواند شد ... اما این چگونه باشد ؟

...

همچنان که می رفت مردان و زنانی را دید که مزارع و تاکستانهای خود رها کرده اند و شتابان به سوی دروازه های شهر هجوم می آورند .
و صدایشان می شنید که نام وی می خواندند و باز آمدن کشتی او را به هم خبر می دادند به فریاد ، از کشتزاری به کشتزاری دیگر .

...

آه که قلب من آیا درختی تواند بود خمیده قامت از بار میوه هایی که از شاخه بچینم و در دستهاشان گذارم؟
و آیا شور من آن چشمه ی جوشان تواند شد که جامهاشان لبریز کنم؟

...

و اگر براستی این ساعتی ست که مشعل می باید گرفت ، مرا نه آتشی است که در آن شعله می بایدم کشید .
...
ندا در داد... " .


تا کنون در سخن نیچه و جبران به یک عنصر مشترک رسیدیم و آن تمایل " فرا انسان " نیچه و " برگزیده " جبران برای بخشش از داشته ها است ... هر دوی آنها  آرمان و اندیشه ای برای آیندگان بر دوش دارند .

 برای جاودانه شدن این اندیشه هر یک  به داستانی زیبا پناه برده اند و  پیرامون خود را به  چهارچوبی رویایی آراسته اند تا بتوانند در این پهنه آرمان های خویش را بارور و به تکامل رسانند اما اُرد هیچ گاه تن به داستان پردازی نداده است . خواسته های فکری اش شبیه نیچه و جبران است اما زخمه کلام او در قلاف داستان نیست بلکه آشکارتر است و بدین خاطر گاه نیاز به تعمق و تخیل بیشتری دارد .


بدین خاطر در این جا تنها اشاره می کنم به آرمان مرد کهن ارد بزرگ در کتاب برآیند :
ارد بزرگ برای پیام آوری و شجاعت خرد را ره توشه می داند : " آن که به خرد توانا شد ، ترس برایش نامفهوم است " .
و سپس در ایهامی جالب جهان تیره را برای مرد کهن میدانی برای قیام و مَد می بیند و می پرسد : " آن گاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند ابردریاها به پا می خیزند، آیا تو هم بر می خیزی ؟ "
و باز می گوید :" روانی که درد روشنگری و گسترش خرد را  ندارد به سختی بیمار است ".
در گام نهایی این جمله را مطرح می کند : " بی مایگی و بدکاری پاینده نخواهد بود ، گیتی رو به پویندگی و رشد است . با نگاهی به گذشته می آموزیم  آدمیان، نابخردیهایی همچون : برده داری ، همسر سوزی و زنده بگور کردن کودکان و ... را رها نموده اند.  خردورزی ! آدمی را پاک خواهد کرد ." 
بی شک یکی از زیباترین جملاتی که تا کنون شنیده ام نیز همین جمله آخر ارد بزرگ است که : خردورزی ! آدمی را پاک خواهد کرد . 

آنچه در کلام این " سرآمدان "هویداست داشتن درد ، چگونگی و بخشش از خرد است آنها زاینده اندیشه ای برتر برای انسان از خود بیگانه عصر امروزند . آنها آینده جهان را رو به رشد و خرد می بینند  آنها در سه شاهکار بی نظیرشان "چنین گفت زرتشت" ، " برآیند " و " پیامبر " خط بطلانی بر نظریه تکرار تاریخ می کشند می توان از اندیشه آنها آموخت اگر یک حالت بخوبی توسط فرهیختگان درک شود و نتیجه کلی و مشخصی از آن برداشت شود می توان امیدوار بود در صورت مثبت بودن ادامه و در صورت منفی بودن برای همیشه پاک شود . آنها تاریخ را محل ایست و باز تولید آن نمی دانند بلکه در نظر آنها تاریخ آموزه ای برای رسیدن به خط رشد بشری در طول زمان است که مسیر رشد آن باید همچنان ادامه یابد.
من یک سئوال از طرفداران بازگشت اتفاقات تاریخی  دارم
بطور مثال در کجای تاریخ هندوستان سراغ دارید که دموکراسی اینچنین حاکم بوده باشد و یا جوامع بسیاری که در سطح دنیا اینچنین اداره می شوند ؟
دموکراسی و مردمسالاری امروز برآیند خرد کل مردم جهان در طول تاریخ است  و البته ایرانیان اولین هواداران آن بوده اند ( با تشکیل مجلسی از نمایندگان اقوام مختلف ایرانی در زمان کوروش هخامنشی )  .
شاید عده ای بگویند مگر پیشتر از زبان آنها نگفتید که انسانها همواره زاده می شوند و یا جهان هیولای انرژیست که آغاز و پایان ندارد وتنها خود را دگرگون می سازد؟ پس تاریخ هم خارج از آدمهایش نخواهد بود !
باید گفت منظور هر سه آنها از تکرار آدمیان نه در شکل اولیه بلکه در ادامه پایان مرحله قبل است یعنی تکامل بشری به نقطه صفر باز نمی گردد بلکه هر روز و در هر دوره به مقام عالی تری دست می یابد .
لذا تاریخ نیز مجالی برای باز گشت ندارد....
اُرد بزرگ : تاریخ هیچگاه تکرار نشده و نخواهد شد آنچه روی داده و در حال رخ نمودن است پیراسته شدن ایده های بشری از ناراستی هاست .
اُرد بزرگ به روشنی به این موضوع اشاره می کند : " تاریخ هیچگاه تکرار نشده و نخواهد شد آنچه روی داده و در حال رخ نمودن است پیراسته شدن ایده های بشری از ناراستی هاست ."


سخن من در مورد همانندی های این سه مرد به پایان رسید
با خود می گویم آیا توانستم  آرمان و همانندی های آنها را درست مطرح کنم ؟ و یا اینکه واقعا آنها که هستند؟

نیچه فیلسوف است ؟  یا نوازنده پیانوی چیره دست و یا موسیقیدانی عاشق واگنر ؟
جبران شاعر است ؟ فیلسوف است ؟ و یا نقاشی چیره دست ؟
ارد حکیم است ؟ طراح طنزسیاهی توانا و پیشروست ؟ و یا نظریه پردازی در مورد ساختار جغرافیای جهان ؟

اینجاست که بر می گردم
می بینم آنها حتی در شکل هویتی خویش نیز ، نظیر هم هستند .
و نکته ظریف و مشترک در بین آنها هنرمند بودن هر سه است .

آیا هنر نمی توانست حامل اندیشه های آنان باشد ؟
آیا هنر برای آنان وسیله و ابزار بود  ؟
چرا هر سه آنها از پس هنر متجلی می شوند و سپیده دم طلوع آنها از پس کوههای هنر است ؟

آیا هنر وسیله درمان روان انسانهاست ؟
و یا به وجد آورنده روان آنها ؟
اگر اینگونه باشد سخنان این سه بسیار کلی تر و همه جانبه تر است
پس می توان گفت:

هنر نمایشگر روان سرکش و برانگیخته آنهاست.
هنر باز تولید رویاهای فروخورده آنهاست.
هنر برای هر سه آنها مجالی است خلسه گونه که در آن روان خود را با گذشتگان و آیندگان گره می زنند ...

فکر می کنم باز هم باید بکاوم ...

 

پایان

 

نوشته شده توسط محمد رسول محبی نیا در 22:50 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم بهمن 1385

رقابت علف‌هاي هرز و تاثير زمان حذف آنها

علفهاي هرز براي استفاده از نور، مواد غذايي و آب با گياه چغندرقند رقابت مي‌كنند و در اراضي فارياب و ديمي كه از نظر آب و مواد غذايي كمبودي وجود ندارد، نور اولين عامل محدود كننده است ، علفهاي هرز يك ساله خصوصاً انواع پهن برگ به جهت آنكه همزمان يا اندكي بعد از چغندرقند سبز مي‌شوند و با رشد طولي بيشتر روي گياه اصلي سايه مي‌اندازند، بيشترين قدرت رقابت را دارند. ارتفاع اين گياهان مزاحم غالباً تا اواسط تابستان دو الي سه برابر چغندرقند مي‌شود. با افزايش تراكم علفهاي هرز،‌ نور محدودتر و در نتيجه عملكرد ريشه و ساكارز شديداً نقصان مي‌يابند. ميزان اين افت، بسته به توانايي رقابت، تراكم و طول زماني كه علف هرز در طول فصل رشد و عدم مبارزه با آنها، منجر به از بين رفتن كامل محصول شود. عدم مبارزه با علف هرز طي چهار هفته بعد از كاشت يا چهار هفته بعد از آنكه محصول به مرحله دوبرگي رسيد، قادر است باعث كاهش عملكرد ريشه به ميزان 26 الي 100 درصد شود. علفهاي هرزي كه هشت هفته بعد ازكاشت محصول يا خصوصاً بعد از مرحله هشت برگي چغندرقند، سبز مي‌شوند تاثير كمتري روي كاهش عملكرد دارند.

سيستم‌هاي مديريت علفهاي هرز را به گونه اي بايد اعمال نمود كه رقابت علفهاي هرز حداقل توليد محصول و درآمد خالص در حد مطلوب باشد. براي اين منظور لازم است تا محدوده علفهاي هرز تعيين و همچنين تركيب علفهاي هرز مشخص گردد. اين محدوده يا مرزها بسته به تفسير يا تعاريف، متفاوت هستند (كوزنر و همكاران1985) ولي اطلاعات لازم را در مورد تراكم علف هرز كه از نظر مبارزه توجيه اقتصادي دارد، در اختيار زارع قرار مي‌دهد. جهت تعيين اين حدود، عوامل زيادي مانند تاثير علف هرز روي كميت و كيفيت محصول، برگشت علف هرز، از نظر صرف هزينه مناسب براي مبارزه با آنها، توليد كنندگان را ياري مي‌دهد تا پيش‌بيني تخمين افت عملكرد چغندرقند بر اساس تعداد علف‌هاي هرزي كه در مراحل رشد و نمو با محصول اصلي رقابت مي‌كنند را تعيين نمايند

تعيين زمان مناسب جهت حذف هر چه سريعتر علفهاي هرز همچنين زماني كه حذف آنها از مزرعه نتيجه‌ي ندارد. از پي ريزي برنامه‌هاي مديريت علفهاي هرز داراي نقش اصلي است.

چغندرقند مي‌تواند علف هرز را از دو الي هشت هفته بعد از سبز شدن تحمل نمايد كه اين امر بسته به نوع علف هرز، زمان كاشت، زمان سبز شدن علف هرز در مقايسه با محصول اصلي و سرايط محيطي متغير است (اسكات و همكاران 1979) اين دوره معمولاً براي علفهاي هرز پهن برگ كوتاهتر از انواع باريك پهن مي‌باشد.

نوشته شده توسط محمد رسول محبی نیا در 22:40 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم بهمن 1385

روشهاي فيزيكي مبارزه با علفهاي هرز / روش اول: وجين دستي

در هنگام نگارش اولين راهنما توسط آشارد در سال 1799، روشهاي اصلي كنترل علفهاي هرز، استفاده از كج‌بيل و وجين دستي بود. وجين كاري در مرحله اي كه گياهچه چغندرقند كوچك و ضعيف بود انجام مي‌شد و استفاده از كج بيل تنها بعد از استقرار قطعي گياه صورت مي‌گرفت. استفاده از فوكا (كج بيل) تا دهه 1960 كه بذر تك جوانه معرفي شد، جزء اساسي عمليات مربوط به كشت و كار چغندرقند بود با ورود بذر تك جوانه و امكان استفاده بيشتر از علف‌كش‌هاي مناسب تر و همچنين افزايش هزينه كارگر، ‌استفاده از فوكا براي مبارزه با علفهاي هرز در اكثر كشورها كمتر و كمتر گرديد. در كشت با بذر تك جوانه، بايستي هنگام وجين علفهاي هرز نزديك گياهچه چغندرقند دقت زيادي نمود، زيرا در اين صورت از بين رفتن گياه اصلي، فاصله بين آنها زياد مي‌شود، به اين دليل وجين دستي ضروري بود. در هر حال در كشت بذر تك جوانه، استفاده از فوكاي دسته بلند در مقايسه با دسته كوتاه نياز به زمان كمتري دارد. در نواحي يا كشورهايي كه نيروي كارگري فراوان و ارزان است، هنوز استفاده از كارگر، اقتصادي و با صرف است (ويلارياس موراديلو 1986، شويزرو دكستر1987). در بعضي از كشورها خصوصاً كشورهاي شمال‌اروپا به خاطر هزينه بالاي كارگر، استفاده از نيروي انساني تنها در مزارع كوچكي كه از نيروي كار اعضاء آن خانواده استفاده مي‌شود. مقرون به صرفه مي‌باشد، معمولاً استفاده از فوكا با وجين كن موتوري و علف‌كش‌ها همراه است. با اين وجود اكثراً آب و هوا در تعيين ميزان نيروي كارگر جهت كنترل علفهاي هرز اهميت دارد. غالباً در صورت كاهش علف‌كش و عدم تاثير كامل آن مبارزه دستي ضرورت پيدا مي‌كند.

هنوز در بعضي از كشورها با استفاده از نيروي كارگر و وجين دستي براي كنترل علف هرز در قطعات داراي چغندرعلفي يا به ساقه رفته توصيه مي‌شود. روش جايگزين جهت حذف اين گياهان مزاحم، قطع آنها از سطح خاك با استفاده از بيل تيز و يا وسيله اي مشابه آن مي‌باشد و در صورتيكه چغندرقند علفي بذر نداده باشد كافي است كه آنها را قطع و در مزرعه رها نمود، ولي اگر بذر توليد شده باشد، حتماً بايستي بعد از حذف گياه، آنها را به خارج از مزرعه انتقال داد.

نوشته شده توسط محمد رسول محبی نیا در 22:40 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم بهمن 1385

عمليات زراعي مكانيكي

 

 

در اواسط قرن نوزدهم فوهلينگ (1859) به استفاده از كج بيل‌هاي مكانيكي براي كار در مزارع چغندرقند اشاره كرد. اين وسيله توسط اسب يا گاو كشيده و خاك ميان رديف‌ها را بر هم مي‌زد. در آن زمان استفاده از فوكا در بين رديف‌هاي كاشت و وجين دستي علفهاي هرز نزديك چغندرقند ضروري بود. با اين وجود، حتي در اواخر نيمه دوم قرن نوزدهم، استفاده از نيروي كارگر در اراضي وسيع زير كشت چغندرقند بعلت كمبود كارگر بدون اشكال نبود.

يكي از طرق اوليه براي مبارزه با علفهاي هرز، استفاده از فن بستر كشت مانده بود. در اين روش، مزرعه براي كشت آماده مي‌كردند، ولي بجاي كشت چغندرقند، آنرا براي مدتي رها مي‌نمودند تا علف هرز در آن سبز شود آنگاه مجدداً عمليات آماده بودن زمين را انجام مي‌دادند. اين روش تا حدي علفهاي هرز را كنترل مي‌كرد ولي بجهت تاثير منفي روي بستر كاشت، افزايش هزينه و كوپه شدن كشت، در حال حاضر منسوخ شده است. زراعين كشورهاي شمال اروپا و ايالات متحده آمريكا، به مجرد رفع خطر سرما كه ساقه‌رفتن را در پي دارد به خوبي از تاثير هراكشت، در بهبود عملكرد آگاهي كافي دارند. اين زراعين به جاي استفاده از روش بستر كشت مانده، ترجيح مي‌دهند تا در اولين فرصت اقدام به كشت نمايند. در كشورهايي كه از نظر زمان كاشت محدوديت وجود ندارد و شرايط خاك نيز مناسب است، اين روش راه مناسبي براي كاهش جمعيت علفهاي هرز مي‌باشد.

در حال حاضر در خاك‌هاي سبكتر اروپا استفاده از فاروهاي فشاري همراه با شخم رايج است. اين طريقه شكل گيري از روش بستر كشت مانده است كه در آن امكان استفاده از علف‌كش‌هاي قبل و بعد از كاشت جهت كنترل علفهاي هرز سبز شده، قبل از گياه اصلي فراهم مي‌گردد.

تهيه بستر كاشت تاثير زيادي روي سبز كردن علفهاي هرز دارد. آماده نمودن زمين موجب خرد شدن كلوخها و نرم تر شدن خاك مي‌شود. در اين حال در مقايسه با بستر نامناسب،‌ امكان سبز شدن تعداد بيشتري علف هرز فراهم مي‌شود (ترپسترا1986) هر نوع مبارزه عليه علف هرز مكانيكي يا شيميايي) بر روي علف‌هاي هرز كوچك تاثير بيشتري دارد. بنابراين استفاده از روشهاي مختلف مبارزه قبل از ظهور بوته‌هاي چغندرقند مي‌تواند بسيار موثر باشد. در اكثر كشورها جهت از بين بردن علف هرز در بستر كاشت از هرس دندانه مستقيم استفاده مي‌شود. زيرا دندانه آن عميقاً در خاك فرو
نمي‌رود و هر چند از انواع ديگر هرس مانند هرس داندانه فنري وجود دارند كه با علفهاي هرز بهتر مبارزه مي‌كنند ولي چون عمق كارشان زياد است با خشك كردن رطوبت خاك موجب كاهش ميزان استقرار گياه در خاك مي‌شوند.

در اكثر كشورها تا دهه 1970 جهت از بين بردن علفهاي هرز بين رديف‌هاي چغندرقند استفاده از هرس مكانيكي ابتدا با اسب و گاونر و بعداً با تراكتور معمول بود ولي امروزه در اكثر كشورهاي توليد كننده چغندرقند از هرس‌هاي كاملاً سوار بر تراكتور استفاده مي‌شود. استفاده از هرس تراكتوري شامل اين موارد مي‌باشد:

  1. براي از بين بردن علفهاي هرز بين رديف‌ها، هنگامي كه علفهاي هرز روي رديف‌ها توسط علف‌كش‌ها كنترل شده باشد.

  2. زماني كه استفاده از علف‌كش دير شده باشد يا آلودگي علف هرز ناچيز باشد و بالاخره آنكه بعضي از علفهاي هرز چنان بزرگ شده باشند كه از بين بردن آنها با علف‌كش ممكن نباشد.

  3. مبارزه با علفهاي هرز مهمي مانند چغندرعلفي و انواع علفهاي هرز چند ساله

  4. درآوردن شيارهايي مانند جوي آبياري.

در هرس‌هاي مهم از تيغه‌هاي ثابت استفاده مي‌كنند. با اين وجود برخي از آنها تيغه‌هاي دواري دارند كه علفهاي هرز بزرگتر را كاملاً خرد مي‌كنند. كولتيواتورهاي دوار پرقدرت سرعت كارشان كمتر و هزينه نگهداريشان بالا است. به منظور جلوگيري از خفه شدن گياهچه‌هاي چغندرقند در اوايل رشد توسط خاك مي‌بايست از گاردها، ديسك‌ها يا تيغه‌هاي بلند قلمي استفاده نمود. با اين حال نبايد گياهچه را در پشته رها كرد، زيرا اين كار موجب خشك شدن آنها توسط هوا يا باد مي‌شود. بايد توجه داشت به محض بزرگ شدن گياهچه‌ها لازم است گاردها و ديسك‌ها را برداشته تا به برگ‌هاي قديمي‌تر آسيب نرسانند. در زماني كه خطر فشرده شدن خاك اطراف ريشه‌هاي در حال رشد به حداقل رسيد، بايستي تراكتور را به چرخهاي باريك مجهز نمود.

حتماً هرس را بايستي با تعداد رديف‌هاي كاشت هماهنگ نمود. در غير اين صورت هرس زدن باعث از بين رفتن رديف‌ها خواهد شد. افزايش فاصله بين رديف‌ها منجر به ساخت هرس‌هايي با عرض كار بيشترگرديد. همچنين نياز به سرعت كار زيادتر باعث تكامل هرس‌هاي خود كنترل شده است. معمولي‌ترين سيستم خود كنترل مجهز به داندانه نشان داري در روي ماشين كاشت است كه با گذاردن شياري در چرخ بيروني، موجب كنترل حركت هرس مي‌شود. سرعت كار اين نوع هرس‌ها در مقايسه با هرس‌هايي كه با دست كنترل مي‌شوند به ترتيب 8 تا 5/3 كيلومتر در ساعت مي‌باشند

نوشته شده توسط محمد رسول محبی نیا در 22:39 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم بهمن 1385

مصرف علف‌كش‌ها

در اواخر قرن نوزدهم با افزايش مشكلات تهيه نيروي كارگر، نيار به استفاده از روشهاي شيميايي جهت كنترل علفهاي هرز آشكار گرديد. در دهه 1890 ميلادي در فرانسه براي اولين بار استفاده از اسيدسولفرويك در مورد مبارزه شميايي با علفهاي هرز در مزارع چغندرقند، گزارش شد (گودون1928). ون آنورت (1899) از موفقيت كاربرد سولفات آهن در مبارزه با علفهاي هرز در سلزي خبرداد، هر چند كه شولتز (1899) اظهار نمود كه اعمال اين روش باعث ايجاد آسيب شيميايي روي چغندرقند گرديد، در ساليان متمادي گزارش‌هاي فراواني در رابطه با استفاده از مواد معدني در كنترل علفهاي هرز چغندرقند ارائه شده است، با اين وجود برخي از اين مواد مانند سولفات آهن چندان موفقيت آميز نبوده اند. از سياناميدكلسيم به عنوان علف‌كش قبل از كاشت براي كنترل علفهاي هرز استفاده شد. (ماركوس، 1940). كاربد علف‌كش‌هاي آلي به صورت خلاصه و به عنوان يك راهنماي عملي در اواخر دهه 1930 ارائه شده است. پنتا كلورفيل (1937)، پروفام (1946)، اندوتال (1951) و دالاپون (1954) اولين مواد شيميايي آلي مورد استفاده جهت كنترل علفهاي هرز قبل از سبز شدن چغندرقند بودند.

چند علف‌كش جديد كه در دهه 1960 براي كنترل علفهاي هرز مزارع چغندرقند مورد ارزيابي قرار گرفتند عبارت بودند از: كلريدازون (پيرازون)، كلرپروفام، سكليوان، دسمديفام، دي آلات اي پي تي سي، پبوليت،
فن مديفام، پروفام، تي سي آ و تريفلورالين در دهه 1970 علف‌كش‌هاي ديكلوفوپ، دي اتاتيل، اتوفومسات و متاميترون در دسترس بودند. طي دهه 1980 اكثر علف‌كش‌هاي جديد چغندرقند گرامينه‌كش بودند. علفكشهاي مورد استفاه زراعت ‌چغندرقند و نوع علف هرز مورد كنترل آن علفكش در جدول زير آمده است. 

 

براي ديدن جدول روي لينك زير كليك كنيد.

جدول كامل علفكشهاي مورد استفاده در زراعت چغندرقند

 

علف‌كش‌هاي ياد شده توسطBSI مصرف مي‌شوند و هر جا كه اسامي‌ آنها با WSSA متفاوت باشند در پرانتز آمده اند. كليه علف‌كش‌ها و توصيه‌هاي ذكر شده در كشورهاي توليد كننده چغندرقند قابل تهيه يا اجزاء نمي‌باشند و اكثر به صورت مخلوط با ساير علف‌كش‌ها فهرست شده به كار مي‌روند.

 

شيوه مصرف

در اوايل كار، علف‌كش‌ها، بندرت مي‌توانستند تمامي‌ علفهاي هرز سبز شده را كنترل كنند. به همين جهت استفاده از كارگر و هرس تراكتوري جهت مبارزه كامل ضروري بود. به مرور با ورود علف‌كش‌ها‌ي بيشتر و قيمت بالاي آنها، استفاده از كارگر و هرس به عنوان وسايل مكمل معمول شد. در خلاصه دهه 1960، سمپاشي رديفي با پاشيدن سم روي رديف‌هاي چغندرقند، نقش مهمي در كاهش هزينه مصرف مواد شيميايي بازي نمود، در خاليكه علف‌هاي هرز بين خطوط بوسيله عمليات زراعي كنترل مي‌شدند. نتيجتاً تا اوائل دهه 1980 سمپاشي رديفي، در بيشتر كشورها بمنظور پائين نگه داشتن علف‌كشي در سطح وسيع مورد استفاده قرار گرفت.

در اواخر دهه 1970 در بعضي كشورهاي شمال اروپا، جهت مبارزه با علف‌هاي هرز پهن برگ استفاده از علف‌كش‌ها با حجم و مقدار پائين در مراحل بعد از رويش رايج گرديد. استفاده از اين تكنيك موجب كاهش مصرف علف‌كش‌هاي رايج به ميزان 3/2 در انگلستان و بعضي كشورهاي شمال اروپا گرديد (به عنوان مثال 4/0 كيلوگرم مادة موثر فن مديفام در هكتار با مقايسة با 14/1 كيلوگرم ماده موثر در هكتار). در انگلستان مقدار كمي از علف‌كش‌ها با رعايت زمان مناسب طوري مصرف گرديد كه نتيجه مطلوب (و نيز زمان مناسب سمپاشي) حاصل درآمد و چنين به نظر مي‌رسيد كه بايد مقدار ايزوفون را كه در فرآورده‌هاي فن مديفام مصرف دارد در حد مطلوبي نگه داشت تا مانع از تبلور ماده موثر (فن مديفام) شود. در اين آزمايش جهت كسب نتيجه مطمئن از نازلهاي خوبي استفاده شد.

مقدام سم معمول مورد استفاده از كشوري به كشور ديگر فرق مي‌كند (براي مثال 80 و 180 ليتر در هكتار به ترتيب در كشورهاي انگلستان و دانمارك) يكي از مزاياي مهم اين روش امكان مبارزه تقريباً كامل و مقرون به صرف علفهاي هرز مي‌باشد. نكته اساسي در اين تكنيك، مصرف علف‌كش در مرحله اي است كه علف هرز برگ‌هاي لپه اي خود را دارا مي‌باشد، هر چند كه ميزان علف‌كش مورد استفاده از كشوري به كشور ديگر متفاوت است ليكن جهت پوشش كامل گياهچه‌هاي علف هرز به نازلهاي ظريف نياز مي‌باشد. در آغاز از فشار اسپري بالا (پنج اتمسفر) در انگلستان وفرانسه براي تهيه ذرات ريز سم استفاده مي‌شد. اما بعداً معلوم گرديد در صورت استفاده از نازلهائي با سوراخهاي ريز، به فشارهاي بالا نياز نمي‌باشد و فشار معمول مورد استفاده 2 و 4 اتمسفر است. امكان پوشش كامل سطح علف هرز در مرحله برگ لپه اي به علف‌كش نكته مهمي است. سمپاشي مجدد مزرعه با هر بار سبز شدن علف هرز از معايب اين روش مي‌باشد.

با ورود سمپاش‌هاي نواري خودگردان مقدار علف‌كش مورد نياز در روش سمپاشي با حجم كم و مقدار پائين كم است. مك كلين و مي (1986) عنوان نمودند كه استفاده از روش سمپاشي نواري با مقدار پائين هزينه را تا حدود 40 درصد كاهش مي‌دهد، هر چند كه زمان كار نيروي كارگر نسبت به سمپاشي سراسري سه برابر زيادتر مي‌شود. ليكن مقايسه يك سمپاشي با عرض 12 متر (24 رديف) و يك سمپاش 6 متري (12 رديف) و يك هرس تراكتوري نشان داده كه سمپاش بزرگتر و هرس تراكتوري مدت زمان كمتري لازم دارند ولي در عوض سرمايه لازم جهت تهيه ماشين آلات آنها بيشتر مي‌شود. در دهه 1980 براي بعضي از زراعين كاهش هزينه‌هاي آينده ضروري بود، در نتيجه تعداد زيادي از كارگران مزارع كم كردند. از آنجائيكه سم پاشي نواري با حجم و غلظت پائين به كارگر اضافي، ادوات مخصوص و همچنين زمان مناسب و به موقع نيازمند بود، لذ اين روش در سطح وسيع مورد استفاده قرار نگرفت.

بعضي زارعين استفاده از سيستم نازل دوتايي سمپاشي نواري را ترجيح مي‌دهند، در اين سيستم يك نازل در در هر طرف از رديف كاشت به صورت مايل و رو به رديف چغندر قرار محصول يگيرد. اين سيستم خصوصاً هنگام چهار يا پنج برگه شدن چغندرقند مفيد است. ولي به مقدار بيشتري علف‌كش نياز دارد. زراعين معمولاً تمايل با استفاده از روش سمپاشي با حجم بالا دارند (زيرا اين كار خطر گرفتگي نازل‌ها را كاهش مي‌دهد)، ولي بايد اطمينان حاصل نمود كه توليدات فن مديفام در تانك متبلور نمي‌شوند.

علف هرزهايي كه روي چغندرقند سايه مي‌اندازند موجب افت شديد عملكرد مي‌شوند. سمپاشي انتخابي مختلفي جهت كار در ارتفاع‌هاي متغير علفهاي هرز، چغندر علفي و بساقه رفته و محصول اصلي در حال رشد ساخته شده اند، علفهاي هرز به طور معمول تا ارتفاع يك متري رشد مي‌كنند، حال آنكه ارتفاع معمول چغندرقند 60 سانتي متري است. انواع سمپاش‌ها شامل باز چرخشي (مك‌هوتر1970)، متحرك (ويز و هيستريت 1977) و (ديل1979)، در هنگام سمپاشي بالاتر از تاج محصول قرار گرفته و علف‌كش را روي علفهاي هرز پخش مي‌كننند. هنگام كار با سمپاشهاي اختصاصي جهت ممبارزه با انواع علفهاي هرز، چغندرعلفي يا چغندر به ساقه رفته از علف‌كش گلايفوسيت استفاده مي‌شود. در آمريكا استفاده از اين سم براي منظور، به خاطر خسارت شديد به چغندرقند مرسوم نيست. اين خطر به جهت ريزش قطرات سم روي بوته اصلي نيست، بلكه احتمالاً مربوط به تبادلات زيرزميني ميان ريشه علف هرز و چغندرقند مي‌باشد (ايوانز و دكستر 1981) مشابه اين مشكل در انگلستان ثبت نشده است.

اولين سمپاش متحرك نسبتاً گران و شعاع كارش نيز محدود بود به طوريكه خيلي زود جايش را به نوع روب‌ويك داد. اين سري ماشين‌ها و به طرز باور نكردني ساده بودند. اما مهارت و حوصله زيادي جهت سوار كردن صحيح و به جريان انداختن مقدار كافي گلايوفوسيت در لوله دستگاه براي كنترل علفهاي هرز لازم بود، با اين وجود ريزش قطره قطره در حدي نبود كه به چغندرقندهاي حساس آسيب برساند و آنها را از بين ببرد. از آنجائيكه جريان مواد شيميايي تابع دما و رطوبت است، بنابراين دستگاه جهت برقراري فشار مناسب و تغيير شدت جريان مواد شيميايي، بسته به تغييرات روزانه آب و هوايي، به تنظيم مستمر نياز داشت. معرفي يك سمپاش از نوع شلنگ متحرك باعث كاهش مكشلات تنظيم دستگاهها شد، اما اين ادوات نسبتاً گران بوده و با توجه به ميزان استفاده محدود از آنها در مزارع متوسط اروپايي بكار مي‌روند.

اكثر علف‌كش‌ها توسط سمپاش‌هاي هيدروليك موسوم پاشيده مي‌شوند، ليكن مصرف آنها به صورت نواري يا گسترده به هزينه‌هاي نسبي، دسترسي به مواد شيميايي، كارگر و نيز وضع هوا بستگي دارد. در فصول مرطوب يا روزهاي محدود مناسب براي سمپاشي، ممكن است كه زراعين اقدام به سمپاشي گسترده و بموقع نمايند. در ايام خشكي به علت وجود موم بيشتر روي سطح برگ علفهاي هرز، از بين بردن آنها مشكل تر است. به همين جهت،‌استفاده از سمپاش نواري و هرس تراكتوري جهت كنترل علفهاي هرز بين رديف‌ها ارجحيت دارد. همچنين استفاده از هرس تراكتوري در شرايط خشكي هوا به خاطر آنكه ريشه دواني علفهاي هرز كمتر صورت مي‌گيرند، ترجيح داده مي‌شوند.

نوشته شده توسط محمد رسول محبی نیا در 22:38 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم بهمن 1385

طبقه‌بندي علفكشها بر اساس زمان مصرف

 

 

 

الف) علف‌كش‌هاي قبل از كاشت يا قبل از رويش

علف‌كش‌هاي مزارع چغندرقند به دو دسته قبل از سبز شدن تقسيم مي‌شوند. دسته اول تماسي و عمومي بوده و كليه علفهاي هرز را قبل از سبز شدن محصول از بين مي‌برند. دسته دوم قبل يا بعد از كاشت و در خاك استفاده مي‌شوند.

در صورت پيش بيني و وجود مشكل علفهاي هرز، بايستي نوع علف‌كش را از نظر مصرف در قبل يا بعد از كاشت مشخص نمود، معمولاً زناني از علف‌كش عمومي و تماسي در قبل از كاشت استفاده مي‌شود. كه علت هرز كامل نباشد و يا اينكه زمان كاشت محصول علف هرز كاملاً زير خاك مدفون نباشد. در صورتيكه زمان مصرف علف‌كش‌هاي تماسي عمومي تا بعد از كاشت با تاخير بيفتد. بيشتر علفهاي هرز ظاهر شده و در نتيجه از بين خواهند رفت. با اين وجود تعلل در مصرف علف‌كش تا زماني كه ظهور بوته‌هاي نزديك باشد. امكان دارد به گياهچه‌هاي محصول آسيب برساند. پاركرات (همراه يا بدون ديكوات)، گليفوست و گلوفلوسسينات مهمترين علف‌كش‌هاي تماسي هستند كه در اكثر نقاط جهان مصرف مي‌شوند. مهمترين امتياز مصرف علف‌كش‌هاي عمومي قبل از سبز شدن چغندرقند كنترل تقريباً تمامي گونه‌هاي علفهاي هرز از جمله چغندرعلفي مي‌باشد.

در صورت مصرف علف‌كش‌ها در خاك قبل ار كاشت چغندرقند، بايستي آنها را با خاك علف‌كش با خاك سطحي تا عمق پنج سانتي متري اطمينان حاصل نمود. مخلوط كردن علف‌كش با خاك، از طريق كاهش اثر آب و هوا روي فعاليت سم موجب تاثير يكنواختي علف‌كش مي‌شود. مخلوط نمودن علف‌كش با خاك، از طريق كاهش اثر آب و هوا روي فعاليت سم موجب تاثير يكنواخت علف‌كش
مي‌شود. مخلوط نمودن علف‌كش با خاك در مورد تركيبات فرار و در نواحي خشك لازم مي‌باشد. از آنجائيكه اين روش نيازمند وسايل خاصي جهت مخلوط كردن علف‌كش با خاك، تراكتورهاي قوي و زمان بيشتر است، چندان مورد استفاده قرار نمي‌گيرد.

همانند علف‌كش‌هاي تماسي، انواع پردوام را نيز بايستي با خاك سطح الارض و قبل از سبز شدن گياهچه‌هاي چغندرقند به كاربرد. در غير اينصورت موجب صدمه به محصول اصلي مي‌شوند. به علت آنكه در بعضي شرايط ، مخلوط كردن علف‌كش‌هاي بادوام با خاك باعث افزايش خسارت به چغندرقند مي‌شود(بعنوان مثال،‌ لناسيل روي املاح معدني خاك) نمي‌توان تمامي آنها را با خاك مخلوط نمود. مزيت علف‌كش‌هاي با دوام مورد استفاده در خاك، كاهش شديد علفهاي هرزي اسست كه همزمان با چغندرقند سبز مي‌شوند و همچنين باعث حساس شدن ساير علفهاي هرز سبز شده مي‌گردند (دكستر 1971، دانكن و همكاران، 1982) بعضي محققين عقيده دارند كه تاثير رقابت علفهاي هرز روي عملكرد تا هنگامي كه مراحل اوليه رشد چغندرقند ناچيز است. آنان مصرف علف‌كش‌ها را در مراحل قبل از كاشت و سبز شدن به دلايل اكولوژيك قبول ندارند (مه ير و همكاران1986)، با اين وجود اكثر زراعين مصرف علف‌كش‌هاي قبل از سبز شدن را مهم و مكمل مصرف علف‌كش‌هاي بعداز ظهور گياه اصلي مي‌دانند.

در دهه 1980 در نواحي شمال اروپا جهت كنترل علفهاي هرز استفاده از روش سمپاشي با مقدار پائين بعد از مرحله جوانه زدن باعث تغيير مقدار علف‌كش‌هاي قبل از رويش گرديد.
آزمايش‌ها نشان داد قابليت اعتماد به مصرف زودتر علف‌كش با مقدار پائين بعد از مرحله رويش افزايش يافته و باعث شده تا بتوان از علف‌كش‌هاي قبل از رويش با مقدار كمتري براي مبارزه با پهن برگ‌ها استفاده كرد.

(مي و هيلتون1985) متعاقباً برخي سازندگان، علف‌كش‌هاي قبل از رويش و بدنبال آن انواع علف‌كش‌هاي بعد از رويش را با مقادير پائين معرفي نمودند. پائين آمدن مقدار مصرفي و در نتيجه كاهش هزينه، منجر به مصرف برخي علف‌كش‌هاي بعد از رويش توسط زارعين شده است كه از طرف ديگر اطمينان يافتن از مصرف ديرهنگام علف‌كش‌هاي بعد از رويش سه مبارزه با علفهاي هرز كمك نمايند. مهمترين علف‌كش‌هاي بادوام كه قبل استفاده زيست شناسي سبز كردن علفهاي هرز پهن به كار مي‌روند عبارتند از: كلرايدازون (پيرازون)، سيكلوات، دي اتاتيل، اتوفومسات، لناسيل و متاميترون.

قبل از كاشت براي مبارزه با علفهاي هرز باريك برگ مي‌توان از علف‌كش‌هاي سيكلوآت، دلاپون، دي آلات، اي پي تي سي آو تري ـ آلات استفاده نمود. با وجود ارزان بودن اين علف‌كش‌ها خصوصاً دالاپون وتي سي آب و هوايي، بعضي كشورها آنها را با علف‌كشهاي باريك برگ انتخابي بعد از رويش كه خسارت كمتري به زراعت اصلي مي‌زنند، جايگزين نموده اند.

جهت انتخاب علف‌كش‌هاي قبل از رويش، عوامل زيادي را بايد در نظر گرفت. نوع علف‌هاي هرزي كه بايد كنترل شوند در درجه اول اهميت است. جهت اطمينان از كنترل كامل علفهاي هرز، بايستي تاثير علف‌كش‌هاي پس از رويشي را در انتخاب علف‌هاي قبل ار رويش در نظر داشت. نوع خاك و مواد آلي از عوامل مهمي هستند كه در تعيين سموم قابل مصرف، مقدار و تاثير آنها تاثير مي‌گذارند. سازندگان بر تاثير مصرف متوالي بعضي علف‌كش‌ها روي محصول تاكيد دارند (بعنوان مثال: متاميترون قبل از رويش و بدنبال آن لناسيل بعد از رويش). مصرف پشت سرهم علف‌كش‌هاي قبل از رويش و آفت‌كش‌ها نيز مي‌تواند خسارت وارد نمايد، براي مثال مصرف كار بوفروان مي‌توان تا حدي اين مسئله را برطرف نمود.

بعضي اوقات جهت مبارزه با فرسايش بادي لازم است در انتخاب علف‌كش‌هاي قبل از رويش دقت نمود. مالچ معدني باي تومن و زراعت پوششي جو، دو روش رايج حفاظت محصول در برابر فرسايش بادي هستند. مالچ باي تومن مي‌تواند فعاليت علف‌كش‌هاي قبل از رويش را كاهش دهد. نثورورر1984) . وجود جو در زراعت چغندرقند، كار مبارزه را دشوار مي‌كند زيرا در انتخاب مصرف علف‌كش بايستي دقت نمود كه به رشد و نمو جو آسيبي وارد نيايد.

 

ب) علف‌كش‌هاي پس از كاشت يا پس از رويش

اين علفكشها به سه دسته اصلي زير تقسيم ميشوند:

  1.  علفكشهايي كه جهت كنترل پهن برگها مصرف ميشوند

  2. علفكشهايي كه جهت كنترل باريك برگها مصرف ميشوند

  3. علفكشهايي كه پس از استقرار گياه مصرف ميشوند

علفكشهاي دسته اول به جهت تنوع، مخلوط شدن با يكديگر و وجود موادي كه بعد از آنها استفاده ميشود فراوان مي‌باشند. به اين دليل شرح كامل اين گروه از علفكشها به آساني نيسر نيست. مهمترين علفكشهاي اين دسته عبارتند از پيرازون، كلوپي راليد، دس مديفام، اندوتال، اتوفومسات، لناسيل، متاميترون و فن‌مديفام.

در غالب كشورهاي مصرف كننده، آنها را به صورت مخلوط با فن مديفام استفاده مي‌كنند. به جهت آنكه علف‌كش‌هاي چغندرقند بندرت قادرند تمامي علفهاي هرز را از بين ببرند و يا باقيمانده آنها قدرت فعاليت زيادي ندارد. استفاده از مخلوط آنها و همچنين علف‌كشهاي پس از رويش را تحت تاثير قرار مي‌دهد. بعنوان مثال، مصرف فن مديفام در دما و شدت نور زياد، به چغندرقند صدمه وارد مي‌كند (بتلن فالوي،‌ و نوريس 1977)، (پرستون و بيسكو 1982)در سال 1986 ، نئورورر در اتريش استفاده از ديسك‌هاي برگي را جهت تعيين مقدار موم برگ‌ها ابداع كرد. در اين روش ميزان گسترش ورقه مومي، راهنمائي جهت پيش بيني حساسيت محصول به علف‌كش مي‌باشد.

جهت كاهش خسارت برخي از سموم مخلوط شونده مانند فن مديفام اتوفومسات، سازندگان سم، مواد مخلوط ديگري را فرموله نموداند (مارشال و همكارام1987)، اين مواد حاوي مقادير كمتر چسبنده‌ها و فرآورده‌هاي فرموله شده در مقايسه با سموم مخلوط شونده بوده و عموماً براي محصول خطر كمتري دارند.

مواد افزوني با افزايش ميزان چسبندگي برخي علف‌كشها روي سطح گياه، باعث افزايش كارآيي آنها مي‌شوند. استفاده از اين مواد خصوصاً در شرايط خشك آب و هوايي كه هم علف هرز و هم محصول تمايل به مومي كردن برگ‌ها دارند، سودمند است. به عنوان مثال، متاميترون عمدتاً در خاك فعال است، ولي از طريق تماسي نيز موثر مي‌باشند، به اين جهت در اغلب كشورهاي توصيه
مي‌شود تا در زمان مصرف متاميترون بعد از رويش محصول حتماً از روغن افزودني استفاده شود. مهمترين مواد افزودني كه به صورت محلول پاشي در زراعت چغندرقند استفاده مي‌شود. بر اساس روغنهاي معدني ساخته شده اند، ليكن در بعضي كشورها از روغنهاي نباتي، تالوآمين‌ها و خيس كننده‌ها همراه با علف‌كش‌هاي كنترل كننده پهن برگ‌ها استفاده مي‌شود.

افزودني پاشيدني خصوصاً براي بعضي از گراس كش‌هاي جديدتر مهم هستند. روغن‌هاي معدني معمولاً همراه با آوكسي ديم، سيكلوسي ديم، كلوئي زالوفوپ و ستوكسي ديم، و همراه با فلوآزاي فوپ، معمولاً روغنهاي معدني و خيس كننده‌هاي غيريوني توصيه مي‌شود، اكثر گراس كش‌هاي مورد مصرف در مرحله بعد از رويش را بايستي تقريباً در اواخر دوره رشد محصول استفاده نمود، چرا كه علف هرز به رشدكامل رسيده و به علت اندازه بزرگش، هدف خوبي براي علف‌كش خواهد بود. گراس كش‌هايي مانند ستوكسي ديم و‌هالوگزي فوپ جهت كنترل كامل گرامينه‌هاي دائمي مانند آگروپيرون، بايد به خوبي در اندام‌هاي هوايي و ريزوم آنها جابجا شده و حركت نمايند (دكر و‌هاركر 1985). مهمترين علف‌كش مورد مصرف در زمان استقرار كامل گياه تريفلورالين كه توسط كولتيواتور هرس و يا كولتيواتور چرخشي با خاك ميان رديف‌ها مخلوط مي‌شود. اين علف‌كش نسبتاً ارزان است و مانع سبز شدن علفهاي هرزي مانند سلمك در نواحي شمال اروپا و تاج خروس وحشي، سوروف و انواع ستاريا در ايالات متحده مي‌شود. گاهي اوقات از اي پي تي سي خصوصاً هنگامي ‌كه مزاحمت‌هاي علفهاي هرز باريك برگ در مراحل آخر رشد محصول مي‌رود استفاده مي‌گردد.

تريلفلورالين به عنوان علف‌كش قبل از كاشت با بستر كاشت آماده مخلوط مي‌شود. اكثر زراعين از علف‌كش‌هايي با مقدار معمول طي دو نوبت براي مبارزه با علفهاي هرز پهن برگ استفاده مي‌كنند. ابتدا يك علف‌كش قبل از رويش و بدنبال آن مصرف علف‌كش بعد از رويش، در روس استفاده از سموم علف‌كش با مقدار پائين، معمولاً سه نوبت سمپاشي صورت مي‌گيرد، ابتدا مصرف علف‌كش قبل از رويش و در مراحل دوم و سوم مصرف علف‌كش بعد از رويش يا اينكه در هر سه نوبت از علف‌كش‌هاي بعد از رويش استفاده مي‌شود.

نوشته شده توسط محمد رسول محبی نیا در 22:38 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم بهمن 1385

بیماریهای برنج

 

بلاست برنج Blast

علا ئم بیماری : 

 قارچ روی برگها،گره وقسمتهای مختلف خوشه ودانه وبندرت گاهی روی غلاف برگ ایجاد لکه می کند. لکه های روی  برگ بیضوی ودر دو انتها کم بیش نوکدار ( دوکی شکل ) هستند . مرکز لکه ها معمولاخاکستری یا سفید بوده وحاشیه آنها قهوهای یاقهوهای قرمز می باشد .لکه ها معمولا از کوچکی شروع شده ، بتدریج آب سوخته ،سفید رنگ وخاکستری یا به صورت نقاط آبی رنگ می شود .لکه ها در رقم حساس ودر شرایط مرطوب به سرعت بزرگ شده وبرای مدتی خاکستری باقی می مانند ،روی رقم خیلی مقاوم لکه ها قهوه ای و سرسوزنی است .

درروی برگهای رقم حساس ،ممکن است لکه های زیادی به وجود آمده ودر اثر توسعه آنها سبب پژمردگی و مرگ آن گرددویا نشاها یا بوته ها در موقع پنجه زدن در مزرعه کاملا خشک شوند .در حالی که روی ارقام مقاوم ،گاهی لکه های سرسوزنی تشکیل میشود .گره ها آلوده شده وقسمت انتهایی بوته می خشکد .نقاط مختلف خوشه احتمال آلودگی داشته و سبب پوسیدگی گردن و یا تمام جاهای منشعب از آن می گردد. در صورت پیشرفت بیماری دانه ها پوک و سنبله به رنگ سفیدمایل به خاکستری در می آید. علائم اولیه  بیماری بلاست بستگی به شرایط اقلیمی دارد . در نواحی معتدل که دوران باران های ریز یا بارندگی خفیف طولانی می باشد ،بلا ست برگ در مرحله  پنجه زدن شدید بوده واغلب ، تمام بوته ها می میرند .در نواحی گرمسیری روی گیا هچه ها لکه هایی ایجاد می شود که بعد از نشاکاری به ندرت آلودگی شدید است ولی اگر محیط مناسب شود بلاست گردن رخ می دهد.در عراق جایی که هوا گرم و خشک باشد بلاست گره در محل بالای سطح آب ایجاد می شود .

تا ثیر مواد غذایی روی بیماری :

ازت : اثرازت روی بیماری با شرایط خاک ، اقلیم وهمچنین روش کاربرد کود ازته متفاوت است . شدت بیماری وقتی که کود ازته زود اثر ،مانند سولفات دوآمونیوم در یک مرحله به مقدار زیاد بکار رود زیاد می شود ووقتی که کاربرد در چند مرحله باشد ، بیماری تخفیف می یابد .کود سرک وکاربرد کود سبز اغلب سبب تشدید بیماری میشود .

فسفر:  اثر کودهای فسفره روی بیماری بلاست معمولا زیاد نیست .آزمایشهایی در ژاپن نشان داده که ازت به میزان زیاد مصرف شده کاربرده کودهای فسفره زیاد نیز بیماری را تشدید می نما ید .در حالی که مقدار فسفر کم باشد و رشد گیاه را تقلیل دهد یا مانع رشد آن شود ،تکمیل فسفات ،بیماری را کاهش می دهد ولی کاربرد بیشتر از حد آن سبب تشد ید بیماری میشود .

پتاسیم : آزمایشات اولیه در ژاپن نشان داده که مصرف پتاس آلودگی را تخفیف می دهد ولی بعدا معلوم شد که مصرف زیاد آن در صورتیکه بوته ها مقدار زیادی ازت کسب کرده باشند ، سبب شدت بیماری میشود .       در بررسیهای خود معلوم نمود که درخاک کم پتاس مقدارزیاد پتاس بیماری را برای مدتی شد ت داده ولی بعدا آن را کاهش میدهد.در خاکی که از لحاظ پتاس غنی باشد ،بیماری همیشه با افزایش پتاس که مقدار زیادی ازت هم به آن اضافه شده ، شد ید می شود .علت این امر را       مشا هده نموده اند که جوانه زدن اسپرها و ایجاد دیسک چسبنده  در قطره شبنم روی گیاهی که مقدار زیادی پتاس دریافت کرده ،تحریک شده است .

سیلیس: بوته های برنجی که سلولها ی اپید رمی آنها ، حاوی مقدار زیادی ترکیبات سیلیسی بوده وسیلیکاته شده اند ، از بیماری بلاست کمتر خسارت می بینند وبا افزایش سیلیس بوته برنج مقاوم میشود .       نشان داده اند که تراکم واستقرار سیلیسدر سلولها درمراحل اولیه نفوذ قارچ به اپیدرم میتواند به صورت یک عمل فیزیکی نقش سدی را ایفا می کند ولی بعد از آلودگی ونفوذ قارچ ، اپید رم سیلیکاته شده و لایه سیلیسی  نمی تواند ما نع رشد بیشتر قارچ شود .

مبارزه زراعی : علاوه برکاشت ارقام مقا وم در برابر بیماری  بلا ست برنج ،با کاربرد عملیات زراعی مناسب این بیماری قابل کنترل است .موقع کاشت تاثیر مهمی در تو سعه بلاست دارد. در کاشت زود در ژاپن بیماری کمتر مشاهده می شود .در این موقع کاشت، درجه حرارت برای جوانه زدن اسپر کم است .آزمایشاتی که در ایستگاه تحقیقات برنج آمل صورت گرفت،نشان داد که بیماری در کاشت های دیر هنگام ،شدت بیشتری دارد .گیا هچه هاییکه از خزانه های خشک    به دست می آیند به بلاست حساس اند .زیرا در سلو لهای اپید رمی این نوع گیا هچه ها مقدار سیلیکون کمتر است .

روشهای شیمیا یی مبا رزه :

1- ضد عفونی بذ ر:

در صورتی که بذر را مد ت 24 ساعت در محلول 2/0 درصد کالیما ت ،    خیس کنیم ، از آلودگی کاسته می شود .ضد عفونی بذ ر با بنو میل به نسبت 3 گرم برای هر کیلو بذر امکان پذ یر میبا شد .       1979ضد عفونی بذر را با مخلوط بنو میل 20/0وتیرام20/0  به مقدار 5در هزار مفید دانست .

2- ضد عفونی ریشه گیا هچه ها: ضدعفونی ریشه گیاهچه ها در محلول 5/1درهزار ماده مو ثر سم تری سیکلا زل به مدت 20 دقیقه در کنترل بیماری مو ثر خواهد بود .

3-سمپا شی بوته ها :متکاتف 1906 پا شیدن محلول بردو را قبل از بیرون آمدن خو شه ها کا ملا مو ثر میداند . سمپاشی بوته ها با سم کا سومین 2/0به میزان 1 لیتر در هکتار در دو مر تبه (یکی در مو قع ظهور خو شه هاو دیگری 7 روز بعد از آن)بر علیه بیماری بلاست مو ثر بوده است . قارچکش هینو زان از نظر مبارزه با بلاست برگ و خو شه در درجه اول اهمیت است و قا رچکشها یی نظیر بنو میل ،برستان وتو پسین ام نیز با نتا یج مطلو ب به ترتیب بعد از هینوزان قرار دارند .سمپاشی بو ته ها با قا رچکشهای تری سیکلا ژل ، هینوزان و بنو میل در مر حله خو شه دهی (که بلاست خو شه ، مر حله هم بیماری است ) از سایر قار چکشها مو ثر تر است .میزان سم مصر فی 1 کیلو گرم سم خالص در هکتار می باشد .

 

نوشته شده توسط محمد رسول محبی نیا در 22:37 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم بهمن 1385

مبارزه بيولوژيكي با علفهاي هرز در مزارع چغندرقند

 

 

مديريت و دخالت در وضعيت موجودات زنده، اساس مبارزه بيولوژيك با علف‌هاي هرز مي‌باشد و از اواسط قرن نوزدهم قسمتي از برنامه مديريت علف‌هاي هرز كشاورزي بوده است. علفهاي هرز موجود در اكوسيستم‌هاي نسبتاً پايدار مانند چمن زارها و محيط‌هاي آبي بخوبي تحت كنترل درآمده اند. مبارزه بيولوژيك تنها در مورد گياهان هرز پهن برگ چند ساله و دو نوع يك ساله به نام‌هاي تريبولوس و كاردووس موفقيت آميز بوده و گزارشي مربوط به كنترل انواع باريك پهن با استفاده از اين روش ارائه نشده است (چاروداتان و دولوچ 1988). از آن گذشته، هيچ يك از اين دسته علفهاي هرزي كه كنترل شده اند، مشكلي در زراعت چغندرقند ايجاد نمي‌نمايند.

دو هدف اساسي از مبارزه بيولوژيك عليه علف‌هاي هرز دنبال مي‌شود، اول تحقيق مرتب و منظم در مورد روشهاي كنترل مربوط به نقاط ديگر و دوم تحقيق وسيع تر و گسترده تر در مورد علف‌كش‌هاي بيولوژيك با استفاده از توليد انبوه موجودات زنده يا ساير روشهاي دخالت در اكوسيستم. در سالهاي اخير از روش مبارزه بيولوژيك عليه علفهاي هرز مزارع چغندرقند استفاده نمي‌شود و انتظار تغيير و تحول عمده اي نيز در اين روند نمي‌رود. به همين دليل استفاده از اين روش مبارزه در مزارع چغندرقند با شروع قرن بيست و يكم ممكن است امكان پذير گردد.

تحقيقات اخير در مورد اين روش نشان داد وارد نمودن يك عامل زيستي كنترل كننده به مزرعه در مقياس وسيع، انواع حساس را نابود مي‌كنند (تمپلون و همكاران، 1986). چندين نوع قارچ، باكتري و ويروس داراي توانايي بالقوه جهت كنترل علفهاي هرز مي‌باشند، ليكن در حال حاضر تنها دو نوع قارچ در سطح تجارتي توليد مي‌شوند كه عبارتند از:

يك گونه كولتوتريكوم جهت كنترل علف هرز آسكاينومن در مزارع برنج و سويا و فايتوفتورا براي كنترل علف مورينا، در باغات مركبات. كسب موفقيت كاربرد اين دو نوع علف‌كش زيستي تاثير قابل ملاحظه اي بر روي تمركز منابع به سمت تحقيقات مربوط به مبارزه زيستي در دهه آينده خواهد داشت.

در حال حاضر چندين نوع قارچ بيماري زا جهت مبارزه با علفهاي هرز مزارع مختلف (به استثناء چغندرقند) تحت مطالعه مي‌باشند (چاروداتان و دو لوچ 1988) كه امكان استفاده از پنج نوع قارچ بيماري‌زا براي كنترل علفهاي هرز مانند گاوپنبه، سلمك، تاتوره، سوروف و قياق را فراهم
مي‌آورد.

استفاده بالقوه از اين روش محدوديت‌هايي نيز به همراه دارد، از جمله طولاني لازم جهت ثبت روش در ادارات دولتي، زمان طولاني مورد نياز جهت توقف رشد واز ابين رفتن گياهان مزاحم، تاثير عوامل محيطي مانند دما و رطوبت روي عملكرد اين علف‌كش‌ها و تعداد كم ميزبان‌هاي اختصاصي (خاچاطوريان 1986، تمپلتون و همكاران، 1986، چاروداتان و دولوچ1988) يك روش ممكن جهت بالا بردن تعداد علفهاي هرزي كه تحت تاثير عوامل بيماري زا قرار مي‌گيرند، تهيه عامل زيستي است كه دامنه فعاليتش تابع عامل خارجي اضافه شده به محيط باشد. در اينصورت زمانيي كه آن عامل خارجي در محيط عمل نباشد، علف‌كش زيستي فعاليت كمي داشته واز بين خواهد رفت (سندز و همكاران 1989).

با توجه به موانع ذكر شده و ساير تنگناهاي اقتصادي، جوتسوم (1988) عنوان نمود اين روش در جائيكه مبارزه شيميايي كافي نباشد با مواد شيميايي گران بوده و يا دولت مصرف آنرا ممنوع كرده است، كاربرد خواهد داشت، احتمالاً به خاطر توجه بيشتر دولت به آلودگي آبها، هوا و انقراض موجودات در معرض خطر، ممكن است كه در آينده علفهاي هرز بيشتري در مزراع چغندرقند با استفاده از اين روش تحت كنترل درآيند.

نوشته شده توسط محمد رسول محبی نیا در 22:36 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم بهمن 1385

كنترل علف هرز با استفاده از تناوب در مزارع چغندرقند

 

 

يك روش اوليه جهت كنترل علف‌هاي هرز، كشت چغندرقند، در سالهاي متوالي بود. رومر (1972) گزارش داد كه كشت متوالي چغندرقند به مدت 12-7 سال در بعضي نقاط آمريكا و سه سال پي در پي در هلند موجب كاهش جمعيت هرز گرديد. با اين وجود به علت تجمع نماتدها، عملكرد كاهش يافت. سيستم تك كشت چغندرقند هنوز در بعضي كشورها مانند فنلاند اجرا مي‌شود. آزمايش جديدي نشان مي‌دهد كه سيستم تك كشت با افزايش برخي از علفهاي هرز بسيار مزاحم موجب تشديدمشكلات در مبارزه با آنها مي‌شود.

امروزه استفاده از تناوب، بيشتر به دلايل اقتصادي مدنظر است تا كنون علفهاي هرز، با اين حال استفاده از تناوب جهت مبارزه با علفهاي هرز چغندرقند در هر نقطه مي‌تواند موفقيت آميز باشد. در نواحي كه از علف‌كش انتخابي استفاده مي‌شود بايستي چغندرعلفي را كه در زمين مزرعه سبز مي‌شود مهار نمود. در صورت توصيه مي‌توان از علف‌كش قبل از برداشت گلايفوسيت جهت مبارزه با علفهاي هرز چغندرقند در هر نقطه اي مي‌تواند موفقيت آميز باشد. در نواحي كه علف‌كش انتخابي استفاد مي‌شود بايستي كه چغندرقند علفي را كه در زمين مزرعه سبز مي‌شود مهار نمود. در صورت توصيه مي‌توان از علف‌كش قبل از برداشت گلايفوسيت جهت مبارزه با علف‌هاي چند ساله استفاده نمود. اين كار در زماني كه علف هرز كاملاً رشد كرده بسيار موفقيت آميز مي‌باشد (به عنوان مثال سيب زميني سبز شده در غلات) در حالي كه پس از برداشت محصول، چندان كارآيي نخواهد داشت. كشت دركلش نيز موجب كاهش تعداد بذر علف هرز در خاك و كنترل آن مي‌شود(ويوزر و همكاران 1986).

گياهان زراعي كشت قبل در مرزعه چغندرقند مخصوصاً در صورت عدم مبارزه، قادرند ايجاد مزاحمت نمايند. مبارزه با سيب زميني حاصل از سبز شدن غده، حتي با وجود استفاده از مخلوط اتوفومسات با ساير علف‌كش‌ها يا كلوپيراليد، مشكل است. سيب زميني‌هاي حاصل از سبز شدن بذر را مي‌توان با مصرف مخلوط فن مديفام و كلريدازون (پيرازون) يا هرس تراكتوري راحت تر از بين برد. جهت مبارزه با سيب زميني‌هاي حاصل از غده، تكرار استفاده از هرس تراكتوري براي جلوگيري از هرگونه رشد مجدد غده‌ها ضروري است. در صورتيكه براي مدت كوتاهي اختلاف ارتفاع بين سيب زميني‌هاي و چغندرقند وجود داشته باشد، مي‌توان با استفاده از گليفوسيت مزرعه را از علف هرز پاك نمود. (در مرحله از برداشت) يا استفاده از فلوروكسي يير در مزارع غلات مي‌توان تعداد زيادي سيب زميني سبز كرده را از بين برد.

(بويس و جول 1986) وجود كلزا به عنوان علف هرز هنگاكي كه در تناوب وارد مي‌شود، خود مشكل ديگري است. از علف‌كش‌هاي مخصوص چغندرقند مي‌توان براي مهار آن استفاده نمود، ولي بايد دقت نمود، كلزا فقط در مراحل سبز شدن و رشد به علف‌كش حساس است، كه بسيار سريع مي‌گذرد. بنابراين استفاده مجدد از علف‌كش يا عمليات مكانيكي ضروري است.

بذر كلزا تا چند سال زير خاك به حالت خواب زنده مي‌ماند. در مزارع انگلستان به كرات مشاهده مي‌شود كه تا پنج سال يا بيشتر بعد از كاشت كلزا، ناگهان جمعيت زيادي از آن در زمين ظاهر مي‌شوند. به همين دليل بايستي در زميني كه سال قبل زير كشت كلزا بوده، با استفاده از عمليات آماده كردن زمين و كاشت، آنرا مهار نمود.

نوع محصولات در تناوب و شدت مبارزه با علفهاي هرز روي جمعيت علف هرز تاثير مي‌گذارد. بري و هيلتون (1975) گزارش دادند كه بين سالهاي 1950 و 1974 در مزرعه اي در انگلستان جمعيت پوآ در تناوب سيب زميني، غلات و چغندرقند افزايش يافت. در حالي كه جمعيت علفهاي استلاريا و هفت بند كاهش يافتند علف‌كش‌هاي مورد استفاده در اين مزرعه، دو علف هرز آخري را كنترل نموده، ولي به علت عدم تاثير بر پوآ اين گياه به گل رفت و به بذر نشست. در اواخر دهه 1970، بسياري از علف‌كش‌هاي غلات از مهار جمعيت‌هاي فراوان ويولا عاجز شدند و در حال حاضر اين علف هرز جزء گياهان مزاحم كشت چغندرقند در انگلستان مي‌باشد. نئورورر (1975) با بررسي علفهاي هرز در چهار ناحيه اتريش طي سالهاي 1965 الي 1975 عنوان نمودند، تا زماني كه تغييرات تراكم علف هرز خيلي ناچيز بود، تعداد علفهاي هرز بسيار مزاحم مزارع چغندرقند (مانند آگروپيرون، بي تي راخ و هفت بند و بعضي از باريك برگهاي يكساله) افزايش يافتند. با اين وجود مصرف علف‌كش‌هاي پايدار در اراضي مردابي باعث كاهش كلي جمعيت آنها گرديد.

زمان شخم تحت تاثير عواملي ماننـد انـوع خـاك و كـشت قبلي، روي زمان سبز كردن علفهاي هرز تاثير مي‌گذارد. شخم دير هنگام عموماً علف هرز كمي را رد پي دارد (ويورز و همكاران، 1986).

بديهي است كه مهار علف هرز مي‌بايست در مورد تمامي محصولات حاضر در تناوب صورت گيرد تا از افزليش علف هرز خاصي كه ايجاد مشكل مي‌كند و يا موجب بر هم خوردن تعادل ميان جمعيت علفهاي هرز مختلف مي‌شود، جلوگيري نمود.

نوشته شده توسط محمد رسول محبی نیا در 22:35 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم بهمن 1385

کتاب حیات وحش ایران - مرجع از پدر محیط زیست ایران - را دانلود کنید

حیات وحش ایران:کتابی مرجع از پدر محیط زیست ایران

       http://ayandehno.com/Data/Remote/05850608IR-ACC-R35/Data/Resources/Medias/851003-07.pdfhttp://ayandehno.com/Data/Remote/05850608IR-ACC-R35/Data/Resources/Medias/851003-07.pdf

نوشته شده توسط محمد رسول محبی نیا در 22:34 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم بهمن 1385

بزرگترین آرزوم شاد کردن دل کوچولو بهترین پدر و مادر دنیاست

فرداد دولتشاهی عزیز و ارمغان دوست داشتنی  و همچنین اقا مهران گل مرا به بازی فرا خواندند که اولین باری است که اسمشو شنیده ام.... بازی که جز خودت مهره ای نداره و با خودت میگی که مگه میشه...

 

1- بزرگترین آرزوم شاد کردن دل کوچولو بهترین پدر و مادر دنیاست.

2-چند روزی است از روز تولدم میگذره.... 6 صبح به دنیا آمدم...از همون اول سحرخیز بودم!

از بیمارستان نوری می برنم خونه ی قدیمی پدربزرگ ... تو قنداقکمو و خواب منو با خودش برده...

 این کوچولوی از دنیا بی خبر تو عالم خودش سیر می کنه....

 مادربزرگ میادسر بزنه به این نوه ی تازه به دنیا رسیده که می بینه وای من غرق خونم....

 هراسان می برند بیمارستان ... معلوم میشه نطفه ی زندگیمو خوب ندوخته بودند!

دکتر میگه خدا رو شکر.... اگه دیرتر آورده بودید به رحمت خدا می پیوست ...

و من بزرگ شدم  و با خودم فکر کردم  که چرا منو پیش خودش نبرد... واقعا چرا؟

 الان میخای بری پیش خدا باید قیدشو بزنی یا پوسا کلفت باشی!...

موانع هست ... رد صلاحیت هست ... هنوز هم ناراحتم چرا خدا منو پیش خودش نبرد؟

میشدم خاک زیر پاش... قربون خدا برم.... کسی چه میدونه شاید حکمتی است و شایدم به قول ارمغان قراره من نخبه بشم!

3-زمستان سردی بود ...  هوا بس سرد و سکون حکفرما وگلوله برف سنگین...

مرغ ها و خروسهام تو لونه شون هستند... تمام شد ... آمدند بیرون...خسته شده بودند..

بالاخره اونا هم دل دارند نمی تونن که همش تو خونه بشینن ور دل رفقاشون... صبح مدرسه بودم...

بعدازظهر که میام خونه می بینم خروس سیاه لاریم مرده : (   خیلی نارحت میشم ... گریه می کنم...

بسملش می کنند و یا خوراک مرغ آغاز شد...  میرم خونه... براش بی اختیار نماز می خونم!

 2 فرشته  حس می کنم دور و برم دارند می رقصند... آرام میشم.... ولی همیشه به یادشم...

4- بچه که بودم همیشه مطالعه می کردم ... یادمه کتاب طب الکبیر رو تو شش هفت سالگی خوندم...

اینقدر که خونده بودمش حفظ شده بودم... خدا رحمتش کنه پدر بزرگم بیماری قند داشت ...

 بهش گفتم حاجی بابا شما گیلاس بخور....برای بیماریت خوبه... 

فورا رفت از بازار یه جعبه گیلاس خرید و ما هم کنارش نشستیم به خوردن گیلاس و شکر خدا کردن....

5- بهتره این آخری رو به عهده ی شما بذارم... شما چه خاطره ای از من دارید؟عجیبه نه!

امیدوارم که از خواندن این مطالب احیانا حس خنده،تحقیر،تعجب و ناراحتی بهتون دست نداده باشه!

با اجازه ی بزرگان من هم چند نفری رو دعوت کنم... وبلاگ زه آب - خانم مژگان جمشیدی ( خوشحال میشیم برای ما خاطراتشونو بنوسیند و ما هم با کمال میل میذاریم در تارنگار) - خانم دانشیار - شازده کوچولو و حمید رضای عباسی عزیز ...

 -------------------------------------------------------------

ادامه ی مطلب هم یه مطلب خاکی برای بچه های خوب ...خاک چی چیه؟!

انتشار مجله ی خاکدانه به همت انجمن علمی خاک دانشکده کشاورزی کرج

برخی از مقالات این مجله:

کاربرد شبیه سازی باران در تحقیقات فرسایش خاک - کودهای بیولوژیک - کرم های خاکی و تولید ورمی کمپوست - مطالعه تاثیر گیاه یونجه بر خاک آلوده به نفت خام سبک - کشت بدون خاک - مصاحبه با رئیس دانشکده دکتر ثواقبی - از گروه خودمان - نخستین زن دکتر خاکشناس در ایران و ....

                           

                                                 

 -------------------------------------------------------------

نامهء انتقادي‌۵۴ استاد كشاورزي به رييس‌جمهوري  و اظهارات جالب وزیر کشاورزی 

وام یک میلیارد دلاری ایران به عراق....  خسارت که نمی گیریم بلکه وام هم می دهیم!بد میگن ایرانی ها بدن!

همشهری به خاطر چنین چیزی قرار است توقیف شود!    عجیبه والا!

این راه به گورستان ختم می شود آقایان! چرا این کارو می کنید!

دستور ترک سیگار وزیر جهاد کشاورزی به تمامی کارکنان این وزارتخانه ! 

آدم فروش،رو شدی برام! منو فروختی؟!آدم فروش!  آدم فروشی بسه آدم فروش!

بانك كشاورزي به فارغ‌التحصيلان رشته‌هاي مختلف كشاورزي وام‌هاي 200 ميليون ريالي بدون وثيقه پرداخت مي‌كند!  البته با هزار دردسر !!

درگذشت جمال کریمی راد - وزیر دادگستری گویا حوادث دیگر پارتی بازی ندارد!(عکسی جالب از ایشان)

                                         

                                                   

انعکاس گسترده نامه ی ۱۴۴ تن از اساتید و دوستداران محیط زیست به رئیس جمهور در حمایت از پارک ملی لار

                                                     

مصوبه پارک لار ابطال شود  از روزنامه ی آینده نو..... خبرگزاری ایسنا هم به این مساله توجه داشته ....

رادیو زمانه  و حیات نو اجتماعی  و روزنامه ی همشهری و کانون دیده بانان زمین ( این کانون بسیار عالی به این مسائل می نگرد،نوشته های این گزارش بسیار خواندنی و تکان دهند است+ عکس های مستند) و ... از دیگر رسانه هایی هستند که به این مساله پرداختند...حل باید منتظر ماند و دید!

چند پست قبل از تخریب تخت جمشید نوشته بودیم....رادیو زمانه از دید اردوان روزبه با این عنوان که چه کسی تخت جمشید را تخریب می کند به این قضیه نگاهی انداخته است...حتما بخوانید.....

                                               

                                  

                                         

نوشته شده توسط محمد رسول محبی نیا در 22:31 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم بهمن 1385

قدرت طبیعت در نگاه رورنامه تایم

مطلبی که در زیر مشاهده می کنید از روزنامه ی تایم است...نوشته ای جالب در بیان قدرت طبیعت و رمز و رازهایش... بهتر نیست با او صادق باشیم و مهربان.....

 

                                                                                    

چگونه بیابان صحرا ، آمازون را حاصلخیز کرده است...

                       

 

حوزه ی آمازون در جنوب آمریکا یک جنگل بارانی پرشکوه و پرآبی  است که می توانید تصور کنید، حال بیابان صحرا ، جایی بی آب و علف و فاقد زندگی گیاهی مانند سیاره ی مریخ است . اما یک پژوهش جدید در انیستیتو علوم ویزمان در رهووت ( اسرائیل ) ، که در نشریه ی آنلاین تحقیقات نامه ی محیطی چاپ شده است ، نشان داد که آمازون بدون مورد آخری قابلیت به رشد را نداشته است. بیش از نیمی از مینرال هایی (کانی ها) که به عنوان کودهای طبیعی برای آمازون هستند بر می گردد به خاکه های فرسایش یافته ای از یک دره ای در شمال چاد به نام دره  ی بودله .

خاکه ها توسط بادهای قوی به اتمسفر فوقانی پمپ می شدند و ... (ادامه ی مطلب به انگلیسی)

 

                          

                                     

 

حمایت ها از البرز همچنان ادامه دارد....امید دارم که در این جنبش ، محیط زیستی ها برنده شوند ولی چیزی را که نباید غافل شد فرهنگ سازی در این زمینه است... چه خوب است که همه ی ما در این گونه مسائل احساس مسئولیت کنیم و نور اعلی نور می شود اگر مردم هم خود به صورت خودجوش همدیگر را یاری کنند...

                   *************************************************

کسب قورباغه ی طلایی در حوزه ی محیط زیست را به جناب درویش تبریک می گویم...ایشان در پست اخیرشون بدجوری به درد آمده اند....

                                                                                        

--------------------------------------------------------------------------------------

همايش ملي انجمن متخصصان محيط زيست برگزار مي شود  ۶ و ۷ اسفند در مرکز همایش ها

"شکست رکورد دمای زمین در سال ۲۰۰۷"    دانشمندان هواشناسی بریتانیایی پیش‌بینی ......

گفتگو : ديدار با شه‌دوست پورمند، مسن‌ترين كشاورز برگزيده كشوري سال 1385  یک گفتگوی خواندنی

پ.ن : جهت خواندن این گفتگو هم می توانید به ادامه ی مطلب رجوع کنید

ديدگاه معصومه ابتكار در باره‌ي لار: ارث پدري يا امانت فرزندان ملّت؟   به نظر شما کدوم؟!

خانم دكتر جوادي ؛ اشك‌هايت را ديدم! زخم‌هاي سرزمينم را ديدي؟!  آیا تحت تاثیر فیلم نبوده اید؟

به صف مخالفان احداث جاده بلده نور به گرمابدر لواسان بپیوندید.

**ما را دعا کنید...باز آمد امتحان..باز آمد دلهره...طلوع مشروطی و غروب خوشی**

 

موضوع : وقتي از قواعد كشاورزي، قوانين زندگي را شناختم (گفتگویی ار فرامرز نایبی - ایانا)

چهره آفتاب‌خورده اما خندان و دستاني كه از گذران سختي‌هاي طولاني حكايت دارد اما مهربان و صميمي است، مجموعه حس اولين ديدار با قديمي‌ترين و سالمندترين كشاورز برگزيده كشوري امسال را تشكيل مي‌دهد.

عجيب بود كه هر بار از كار كشاورزي خود و حكايت درختان نخل مي‌گفت، از دل آن راهي و پلي به سوي زندگي و چيزهايي كه همه ما در متن و حاشيه بودنمان با آن روبه‌روييم، مي‌گشود. همان‌گونه كه وقتي از ماجراهايش با آن سنگ سخت‌ترين براي حفر چاه مي‌گفت، ديدم كه چه زيبا از اين سنگ به مشكلات و مسايل و زندگي تعبير كرد و راه برخورد آن را از سمت كار كشاورزي به‌سوي خانه و اجتماع كشاند.

او "شه‌دوست پورمند" نام دارد. از استان سيستان و بلوچستان آمده است، از روستايي به نام "سودان" كه در نزديكي سراوان واقع شده است. جناب پورمند باغدار نمونه محصول خرما در سال 1385 و در سطح بزرگ با عملكرد بيش از 29 تن در هكتار است.

 

از قانون كشاورزي تا قانون زندگي

هفتادويك سال از خدا عمر گرفته‌ام. تا يادم مي‌آيد كشاورز بوده‌ام و هيچ شغل ديگري اختيار نكرده‌ام.

اگر بگوييم تخصص يا تجربه يا هر چيز ديگري بناميم، از همان ابتدا بيشتر لحظات زندگي من در نخلستان و به پاي كاشت و فرآوري درخت خرما طي شده است. البته در اين راه كار خود را جداي از زندگي نمي‌بينم! چراكه حكايت رويش از آغاز تا پايان اين نخل به‌نوعي در زندگي هر كدام از ما نيز درك مي‌شود. خرما درختي است كه ريشه در آب و سر در آفتاب دارد و از همين يك نكته مي‌فهميم كه زندگي ما آدم‌ها مجموعه‌اي از تفاوت‌هايي است كه در كنار يكديگر قرار گرفته است ولي ما را به ماندن، رشد كردن و بار دادن تشويق مي‌سازد.

بنابراين وقتي از سهم كار و زندگي من مي‌پرسيد به شما مي‌گويم كه كار كشاورزي من جداي از قرار گرفتنم خارج از آن محيط و در محيط زندگي نيست و از رويش و تحمل و صبر تا باردهي اين درخت پرثمر، قانون‌هايي كه در زندگي وجود دارد را از آن فهميده‌ايم.

 

شه‌دوست، خجالت بكش!

11 سالم تمام شده بود كه درس خواندن را آغاز كردم. معلم ما اولين آموزگاري بود كه از مركز به استان سيستان و بلوچستان آمده بود. جداي از اين‌كه جايي براي نشستن نداشتيم از كتاب هم خبري نبود ولي درس‌هاي قديم را معلم مي‌گفت و ما ياد مي‌گرفتيم. تا كلاس پنجم كه داشتم درس مي‌خواندم زماني بود كه سن من به 17 سال رسيد و بعد گفتند كه "شه‌دوست" خجالت بكش! با اين قد و سن و سال آمدي دبستان و از كلاس بيرونم انداختند.

به همين بهانه هم كه بود حتي كمي زودتر، راهي خدمت سربازي شدم، چون از ولگردي خوشم نمي‌آمد. با شرايط جديدم كنار آمدم.

 

آن روز كه پيري در گوشم خواند: برو سراغ كار كشاورزي

وقتي كه خدمت وظيفه را به پايان رساندم يكي از پيران روستا، خدا رحمتش كند، كه انسان دلسوزي بود مرا به كناري كشيد و گفت: فلاني، مي‌خواهم نصيحتي كنم. تو بيا و همان كاري كه پدر پيرت سال‌هاي سال انجام داده است، انجام بده و كشاورزي را شروع كن. من هم كه جوان آن دوران بودم فقط در پاسخ به آن پيرمرد گفتم: به چشم و كار كشاورزي را آغاز كردم. همان موقع در شرايط آن موقع، متاسفانه خيلي‌ها به‌دنبال كارهاي ديگر مثل ولگردي و خلاف رفتند ولي من راه ديگري در پيش گرفتم. پدر من و اجداد من همه كشاورز بودند و من هم در واقع سنت آنها را جاري كردم.

 

حكايت من و آن سنگ سخت كه دور زدم!

در طي اين سال‌ها و در كار كشاورزي با سختي‌هاي بسياري روبه‌رو بوده‌ام كه اگر مي‌خواستم فرار كنم پيش از اينها بايد كشاورزي را مي‌بوسيدم و كنار مي‌گذاشتم. در زمان خشكسالي‌ها، مردم روستا و منطقه دره‌در شدند و به پاكستان و جاهاي دور و دراز رفتند.

اين رويداد زماني بود كه چاه قديمي روستا كه در زمان قاجار براي خودش قناتي بوده است بر اثر مرور زمان تحليل رفت و خشك شد. در اين مدت دست به كار شديم و چاهي حفر كرديم. اين چاه تقريبا تا مدت 15 سال باعث شد كم‌آبي‌ها تا حدودي رفع شود. اما پس از اين مدت دچار افت منابع آبي شديم. حدود 250 اصله درخت خرما از پدرم نزد من بود و با شرايط سخت در زمين 18 هكتاري ساختم.

بايد آب به محصول مي‌داديم تا از بين نرود. در شرايط بي‌آبي و كم‌آبي براي من خرماكار، عين مردن است وقتي نخلي را مي‌بينيم كه از فرط بي‌آبي از زمين ريشه‌كن شده است، بايد تصور كنيد كه چه حالي مي‌شدم. مطمئن هستم اگر مسوولي مي‌آمد و اوضاع ما را مي‌ديد اگر حتي كاري نمي‌كرد محال بود كه گريه نكند! وقتي آب نيست در پي آن بايد به هرسو روانه شد. براي يافتن آب به يك سنگ بسيار سختي برخورد كرديم. هزينه‌هايي كه براي هر متر فروختن در دل خاك انجام داديم به كنار بماند. با آن‌كه به آب نرسيديم اما هيچ‌گاه نااميد نشدم. آن سنگ سخت را دور زدم و راه را باز كردم و در جايي ديگر پس از اقدام به حفر چاه، موفق شدم. اين قانون زمين و زندگي است. در زندگي هم مثل همين نخلستان اگر به مشكلي بزرگ برخورد كنيم و تلاشمان به ثمر ننشست مي‌توانيم راهي از كنار آن سنگ در جايي ديگر بيابيم، به جاي آن كه اصرار بيش از حد بر از بين بردن آن مانع بكنيم. الآن هم از مسوولان مربوط مي‌خواهيم كه براي مجوز آب براي ما سختگيري نكنند و دستمان را باز بگذارند، چراكه وقتي آنها سختگيري مي‌كنند ما نيز دستمان بسته مي‌شود و از دستان بسته نيز كاري برنمي‌آيد، چه در كشاورزي و چه در زندگي!

 

خرماي من و خرماي بم

عملكرد من در محصول خرما و در سطح بزرگ بيش از 29 تن و دقيق‌تر 29 هزار و 140 كيلوگرم در هكتار بوده است. سطح كل اراضي كه در آن به كار كشاورزي مشغول هستم شامل 50 هكتار است كه 20 هكتار از آن به سطح زيركشت رقم خرماي "مضافتي" اختصاص يافته است و از اصله آن در هر هكتار 182 كيلوگرم با كيفيت عالي محصول به‌دست مي‌آيد. اين خرما به خاطر اين‌كه رقيب معروفي مثل خرماي بم داشت، مسوولان آمدند و در مقايسه خوشه‌هاي نخلستان من و خرماي بم به نكته جالبي نيز دست‌يافتند. اين‌كه وقتي خوشه‌هاي خرماها را با تعداد يكسان و انبوهي مشابه وزن كردند، به من گفتند كه خرماهاي نخلستان شما يك و نيم برابر بيش از خرماهاي بم وزن دارد و هم از نظر درشتي و اندازه دهم با لحاظ داشتن شيره و شهد خوب باعث شده بود تا در وزن خوشه‌ها اين اعداد به‌دست آيد.

 

دانش بومي را خودم ساختم و تجربه كردم

روشي كه براي كاشت خرما به آن رسيده‌ام شيوه‌اي نام دارد كه به آن "بي‌اذيت و آزار" مي‌گويم! براي كاشت رديفي هر درخت 9 متر فاصله را در نظر مي‌گيرم. آن هم به اين صورت كه سايه‌اش بعدها در وسط بيفتد و سايه اين درخت به روي سايه ديگري سنگيني نكند. اين فضا و هوا از اهميت زيادي برخوردار است. اين‌كه غذاي ريشه بايد چگونه و از چه موادي تشكيل شده باشد، نحوه كودپاشي بر روي كرت‌ها، استفاده حداقل از كود و بهره‌وري بالاي محصول و مسايل مربوط به شخم و احداث و زدن چاله كنار نخل براي كود و بسياري از نكات ريز فني را خودم طي سالياني آزمودم و آموختم. به‌خصوص اين مورد آخري كه چه‌قدر مهم است و تا يافتن روش صحيح آن ضررهايي ديديم، رشته‌هاي خرما سياه و سوخته شد و در تركيب‌بندي كود و آبياري به روش‌هايي رسيدم كه باعث شد كه درختان خرما خيلي خوب و سرحال به بار بنشيند. اين تجربه‌ها در قالب دانش بومي و روستايي تعريف مي‌شود و من اين نكات فني را خودم با سماجت خاصي يافتم و به كار بستم. البته ناگفته نماند حضور در كلاس‌هاي آموزشي – ترويجي و به‌كارگيري توصيه فني مروجان بعدها خيلي به كمكم آمد. اما در آن ابتدا از راه آزمون و خطا نكات فني كار كشاورزي را درك كردم. همچنين باتوجه به اين‌كه مددكار ترويجي بوده‌ام در بخشي نيز به ارايه اين نكته‌ها به دوستان كشاورز و در كنار كار آموزش كارشناسان جهاد كشاورزي پرداخته‌ام.

 

شوق جوانان به كار كشاورزي از بين رفته است

در روستاي سودان حدود 300 خانوار زندگي مي‌كنند و كار بيشتر مردم كشاورز و كاسبي است. متاسفانه بحث اعتياد شوق به كار كشاورزي را در نزد جوانان منطقه‌مان، از بين برده است. افرادي كه در روستاي ما به كار كشاورزي مشغولند اغلب هم‌سن و سالان من و از پيران روستا هستند. براي من هم اين كار كشاورزي به‌نوعي ادامه يك سنت خانوادگي بوده است، چراكه پدرم و اجدادم همگي در كار تولي كشاورزي بوده‌اند.

 

كشاورزي تنهايم

من به‌تنهايي كار كشاورزي انجام مي‌دهم و يكي از فرزندان من در بانك كشاورزي مشغول است و دو فرزندم نيز معلم هستند و تدريس مي‌كنند. آخري هم در شيراز در حال انجام خدمت سربازي‌اش است. اگر فرزندانم براي شغل خود، كشاورزي را انتخاب نكردند اما آنها را مختار گذاشتم و اين مهم و اصل بود كه مفيد باشند و بهره‌رسان جامعه باشند كه شكر خدا در اين راه موفق بوده‌ام و خداوند را شكرگزارم.

 

اگر بار ديگر متولد شوم

اگر با اين شرايط سخت ولي شيرين در كار كشاورزي كه تا زمان حاضر همراه خود دارم، بار ديگر هم متولد شوم، صددرصد و صدبار باز زنده شوم و بميرم همچنان با علاقه زياد كار كشاورزي براي گذران زندگي خود انتخاب مي‌كنم، مطمئن باشيد!

 

نوشته شده توسط محمد رسول محبی نیا در 22:28 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم بهمن 1385

یه نامه یه فردی که عرق زیست محیطی داره

این نامه ی یه فرد دوست داشتنیه برای یه شخصی...یه فردی که عرق زیست محیطی داره ولی دارند به او می گویند برو...برو...به او می گویند صفحه ی محیط زیست فقط دو خواننده داره...اونم مدیرانند و بس!برو خانم....اینجا ما فقط پول میخاهیم...بذار به کار و کاسبیمون برسیم...ما محیط زیست نمیخاهیم...
ایشون از دوست داشتنی ترین افرادیه که دیدم ... ذاتشو نفروخته به هیچی...مثل طبیعت بی ریاست...صادق و راستگو.... ولی حیف که تو دنیای ایرونی جماعت سفیدی جاشو به سیاهی داده و رفته ناکجاآباد!آیا به راستی شعار این روزنامه به واقعیت نزدیک است؟!
                                    **      با هم خواندن،با هم اندیشیدن،با هم بودن       **
منو ببخشید که فارسی ننوشتم ، !! می بینید گویا چشمان اهل سیاست در هیچ کجا توان دیدن ظرایف طبیعت را ندارد ! امروز هرچه مقاومت کردم فایده نداشت ، پیش بینی من که هفته پیش به شما گفته بودم درست از آب در آمد !  امروز در دلم اشک ریختم ، برای تلاش هایی که کردم تا اخبار را از همه جای ایران پوشش بدهم ، پیدا کردن اخبار زیست محیطی کار ساده ای نیست ، هزینه ها کردم ، وقت ، انرژی ، پول ، اعتبار و...پیدا کردن نامه مدیران ، پیدا کردن موارد سوئ مدیریت و تخریب ، پیدا کردن آدم ها . رابط ها همه و همه مستلزم هزینه ای زیادی برای من بود .
 اما حالا محیط زیست حذف می شود ! چون کادر سردبیری به این نتیجه رسیده ، من حالا باید صاحب صفحه ای باشم که توش همه جور خبری از اجتماعی کار می شه ، شهر ، شورا ، بهزیستی ، بهداشت، آموزش و...نمی دونم چی بگم ؟ می گن صفحه محیط زیست مخاطب نداره ، کسی نمی خونه ، کسی براش مهم نیست ، کسی به خاطرش روزنامه نمی خره ، چطور باید بگم بخدا اینطور نیست ! مخاطب داره ، مگه گزارش هارو نمی بینید ؟ مگه نامه اساتیدو نمی بینید؟ اینها واکنش به گزارش های ماست! اما نیست گوش شنوا!!
امروز در دلم اشک ریختم ، چون نمی خواستم کسی ببیند ، نه از حقوق من کم می شه ، نه از سمت ام ! همه چی سر جاشه ! اما دیگه محیط زیست نیست! تازه کار من شاید کمتر هم بشه ! اما من برای محیط زیست نگرانم و اینکه چراهیچ کس نمی فهمه ، مگه چند تا روزنامه از محیط زیست می نویسن، مگه به جزآینده نو روزنامه دیگری هم صفحه محیط زیست داشته ؟ اما کسی نمی فهمه ؟ عقل سالم و بدن سالم در محیط زیست سالم شکل می گیرد ، اما امروز کسی اینها رو نمی فهمه ! انگار زمانه ورزش است ! من انتظار داشتم محیط زیست تازه سرویس مستقل بشه با خبرنگار بیشتر اما حالا..
من فقط نگران محیط زیستم ، اینکه دیگه به راحتی نمی تونم بنویسم و جولون بدهم .
امروز عصر رفتم اعتماد ملی ، خبر بدی رو نوشتم که فردا در می آید !
به جای مطلب خجیر شما گذاشتمش توی صفحه !
فردا در می آید ، درد من و شما و همفکران ما یکی دو تا نیست آخه ! نوشتم که ادارات کل منابع طبیعی استانها قراره منحل و در جهاد کشاورزی استانها ادغام بشه ! امروز ساختا ر سازمان جنگل هارو هم دارن زیر سئوال می برند چه رسد به صفحه محیط زیست .
من چه کنم ؟ بخد ا صبح تصمیم گرفتم ببوسم و بگذارم کنار ، چرا هرچه بیشتر فریاد می زنیم کسی نمی شنود !! اصلاح طلب و اصول گرا همه مثل هم هستند ، هیچ کس دلش برای محیط زیست نسوخته
من تب شدیدی دارم اما هنوز روزنامه هستم ، نمدونم چی می گم ! قاطی کردم. اگر اعتراضی دارید به مدیر مسئول روزنامه بکنید ، نوشتاری ، گفتاری ، نمی دونم چون از عهده من خارجه،بگذارید ببینند که صفحه محیط زیست خواننده داشته و مهم بوده ، لااقل برا ی محیط زیستی ها  ....
                                    
    طبیعت مرا ببخش......تو را خیلی اذیت کردم....بدان من خطاکارم...مرا ببخش....ازم انتقام نگیر...
            
              **مظلوم تر از تو نیست ولی بدان که ما هستیم...تنها نمیذاریم.....موفق باشی**
                                              لینک مطلب در بالاترین دات کام
                           بدون تیتر - آیا این آخرین صفحه خواهد بود؟!
---------------------------------------------------------------------------------
سایه ی شوم(بلند) دام ها بر محیط زیست؟!(از احمد سمایی - رادیو زمانه )
کدام يک از اين عوامل، گازهای آلاينده و زيانمند بيشتری توليد می‌کند: دامداری و يا استفاده انسان از اتوموبيل؟" اين سوالی است که گزارش جامع و تحقيقی جديد "سازمان جهانی خواربار و کشاورزی"(FAO / وابسته به سازمان ملل) با آن شروع می‌شود. در اين گزارش که عنوان آن "سايه بلند دام‌ها" است، محققانی از گستره‌های مختلف و از کشورهای متفاوت کوشيده‌اند سهم دامداری و مصرف انبوه گوشت توسط انسان را در تخريب محيط زيست به بررسی بگيرند و رهنمودها و پيشنهاداتی را در اين رابطه ارائه کنند.
                                                                 
نکته ی دردناک این گزارش آلوده بودن ماهی ها در محدوده ی تالش(هشتپر) به سم هپتا کلر است...سمی که پایداری زیادی در طبیعت داره و از این جهت کم استفاده میشه...خیلی دوست داشتم بدونم منبع این آلودگی چیست؟آیا به خبر تکذیب نشده ی دفن زباله های هسته ای داخلی و آزاد کردن زباله های خارجی در دریا ربطی داره یا نه؟!
                                     
---------------------------------------------------------------------------------
چرا محيط زيست بايد قرباني تختي شود؟!       مطلبی از جناب دولتشاهی در اینکه چرا...؟!
صفحه محیط زیست آینده نو تعطیل نشود. لطفا ً  سپهر سلیمی  و یه خواسته ی کوچک مشترک
فاجعه‌ي اراك ؛ آب با طعم فاضلاب!     آلودگي آب شرب اراك به مرز بحران رسيده است!
موفقیت جوان 26 ساله ایرانی      او سایت اینترنتی خود را 750 میلیون کرون سوئد فروخت....
آلودگی در گاز شهری  جالب است،رئیس فراکسیون محیط زیست هم خودی نشان داده است!
بیشتر این حرکت یه جور حرکت تبلیغاتیه به نظرم..ولی باز به تو....اجرتان با خداوند!
منحل شدن ادارات منابع طبیعی استان ها!  خبر بدی که مژگان جمشیدی نویدشو داده بود!
                                         ****************************
                                               آغاز كاشت گندم و جو در گلستان
نوشته شده توسط محمد رسول محبی نیا در 22:25 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم بهمن 1385

سفيدک داخلي

 

Downy mildew

حمله به گياهچه موجب چروکيدگي و در نهايت مرگ مي شود. ضدعفوني بذر با متالاکسيل کنترل کرد.

 

ريشه گرزي

Club root

حالت غيرطبيعي ريشه به وضوح مشخص است.ايجاد گال روي ريشه اصلي و ريشه هاي جانبي به وجود آمده است. در اوايل فصل رشد نقاط متورم روي ريشه ، سخت شده و بافت به رنگ سفيد در مي آيد. اما در هنگام رسيدگي ، گال ها به رنگ قهوه اي در آمده و بافت نرمي پيدا مي کند.اين خسارت به خاطر سرخرطومي گال زاي کلم به وجود مي آيند.

تناوب زراعي ، مصرف آهک و زهکش مزعه مزرعه خوب است.

 

 

پژمردگي ورتيسيليومي

Verticilium wilt

سيستم آوندي آلوده مي شود. کلا بافت آلوده به رنگ زرد تا قهوه اي درمي آيد.

تناوب زراعي ، کنترل علفهاي هرز

نوشته شده توسط محمد رسول محبی نیا در 22:22 |  لینک ثابت   •