یکشنبه یکم بهمن 1385
مصرف علفكشها
در اواخر قرن نوزدهم با افزايش مشكلات تهيه نيروي كارگر، نيار به استفاده از روشهاي شيميايي جهت كنترل علفهاي هرز آشكار گرديد. در دهه 1890 ميلادي در فرانسه براي اولين بار استفاده از اسيدسولفرويك در مورد مبارزه شميايي با علفهاي هرز در مزارع چغندرقند، گزارش شد (گودون1928). ون آنورت (1899) از موفقيت كاربرد سولفات آهن در مبارزه با علفهاي هرز در سلزي خبرداد، هر چند كه شولتز (1899) اظهار نمود كه اعمال اين روش باعث ايجاد آسيب شيميايي روي چغندرقند گرديد، در ساليان متمادي گزارشهاي فراواني در رابطه با استفاده از مواد معدني در كنترل علفهاي هرز چغندرقند ارائه شده است، با اين وجود برخي از اين مواد مانند سولفات آهن چندان موفقيت آميز نبوده اند. از سياناميدكلسيم به عنوان علفكش قبل از كاشت براي كنترل علفهاي هرز استفاده شد. (ماركوس، 1940). كاربد علفكشهاي آلي به صورت خلاصه و به عنوان يك راهنماي عملي در اواخر دهه 1930 ارائه شده است. پنتا كلورفيل (1937)، پروفام (1946)، اندوتال (1951) و دالاپون (1954) اولين مواد شيميايي آلي مورد استفاده جهت كنترل علفهاي هرز قبل از سبز شدن چغندرقند بودند.
چند علفكش جديد كه در دهه 1960 براي كنترل علفهاي هرز مزارع چغندرقند مورد ارزيابي قرار گرفتند عبارت بودند از: كلريدازون (پيرازون)، كلرپروفام، سكليوان، دسمديفام، دي آلات اي پي تي سي، پبوليت،
فن مديفام، پروفام، تي سي آ و تريفلورالين در دهه 1970 علفكشهاي ديكلوفوپ، دي اتاتيل، اتوفومسات و متاميترون در دسترس بودند. طي دهه 1980 اكثر علفكشهاي جديد چغندرقند گرامينهكش بودند. علفكشهاي مورد استفاه زراعت چغندرقند و نوع علف هرز مورد كنترل آن علفكش در جدول زير آمده است.
براي ديدن جدول روي لينك زير كليك كنيد.
جدول كامل علفكشهاي مورد استفاده در زراعت چغندرقند
علفكشهاي ياد شده توسطBSI مصرف ميشوند و هر جا كه اسامي آنها با WSSA متفاوت باشند در پرانتز آمده اند. كليه علفكشها و توصيههاي ذكر شده در كشورهاي توليد كننده چغندرقند قابل تهيه يا اجزاء نميباشند و اكثر به صورت مخلوط با ساير علفكشها فهرست شده به كار ميروند.
شيوه مصرف
در اوايل كار، علفكشها، بندرت ميتوانستند تمامي علفهاي هرز سبز شده را كنترل كنند. به همين جهت استفاده از كارگر و هرس تراكتوري جهت مبارزه كامل ضروري بود. به مرور با ورود علفكشهاي بيشتر و قيمت بالاي آنها، استفاده از كارگر و هرس به عنوان وسايل مكمل معمول شد. در خلاصه دهه 1960، سمپاشي رديفي با پاشيدن سم روي رديفهاي چغندرقند، نقش مهمي در كاهش هزينه مصرف مواد شيميايي بازي نمود، در خاليكه علفهاي هرز بين خطوط بوسيله عمليات زراعي كنترل ميشدند. نتيجتاً تا اوائل دهه 1980 سمپاشي رديفي، در بيشتر كشورها بمنظور پائين نگه داشتن علفكشي در سطح وسيع مورد استفاده قرار گرفت.
در اواخر دهه 1970 در بعضي كشورهاي شمال اروپا، جهت مبارزه با علفهاي هرز پهن برگ استفاده از علفكشها با حجم و مقدار پائين در مراحل بعد از رويش رايج گرديد. استفاده از اين تكنيك موجب كاهش مصرف علفكشهاي رايج به ميزان 3/2 در انگلستان و بعضي كشورهاي شمال اروپا گرديد (به عنوان مثال 4/0 كيلوگرم مادة موثر فن مديفام در هكتار با مقايسة با 14/1 كيلوگرم ماده موثر در هكتار). در انگلستان مقدار كمي از علفكشها با رعايت زمان مناسب طوري مصرف گرديد كه نتيجه مطلوب (و نيز زمان مناسب سمپاشي) حاصل درآمد و چنين به نظر ميرسيد كه بايد مقدار ايزوفون را كه در فرآوردههاي فن مديفام مصرف دارد در حد مطلوبي نگه داشت تا مانع از تبلور ماده موثر (فن مديفام) شود. در اين آزمايش جهت كسب نتيجه مطمئن از نازلهاي خوبي استفاده شد.
مقدام سم معمول مورد استفاده از كشوري به كشور ديگر فرق ميكند (براي مثال 80 و 180 ليتر در هكتار به ترتيب در كشورهاي انگلستان و دانمارك) يكي از مزاياي مهم اين روش امكان مبارزه تقريباً كامل و مقرون به صرف علفهاي هرز ميباشد. نكته اساسي در اين تكنيك، مصرف علفكش در مرحله اي است كه علف هرز برگهاي لپه اي خود را دارا ميباشد، هر چند كه ميزان علفكش مورد استفاده از كشوري به كشور ديگر متفاوت است ليكن جهت پوشش كامل گياهچههاي علف هرز به نازلهاي ظريف نياز ميباشد. در آغاز از فشار اسپري بالا (پنج اتمسفر) در انگلستان وفرانسه براي تهيه ذرات ريز سم استفاده ميشد. اما بعداً معلوم گرديد در صورت استفاده از نازلهائي با سوراخهاي ريز، به فشارهاي بالا نياز نميباشد و فشار معمول مورد استفاده 2 و 4 اتمسفر است. امكان پوشش كامل سطح علف هرز در مرحله برگ لپه اي به علفكش نكته مهمي است. سمپاشي مجدد مزرعه با هر بار سبز شدن علف هرز از معايب اين روش ميباشد.
با ورود سمپاشهاي نواري خودگردان مقدار علفكش مورد نياز در روش سمپاشي با حجم كم و مقدار پائين كم است. مك كلين و مي (1986) عنوان نمودند كه استفاده از روش سمپاشي نواري با مقدار پائين هزينه را تا حدود 40 درصد كاهش ميدهد، هر چند كه زمان كار نيروي كارگر نسبت به سمپاشي سراسري سه برابر زيادتر ميشود. ليكن مقايسه يك سمپاشي با عرض 12 متر (24 رديف) و يك سمپاش 6 متري (12 رديف) و يك هرس تراكتوري نشان داده كه سمپاش بزرگتر و هرس تراكتوري مدت زمان كمتري لازم دارند ولي در عوض سرمايه لازم جهت تهيه ماشين آلات آنها بيشتر ميشود. در دهه 1980 براي بعضي از زراعين كاهش هزينههاي آينده ضروري بود، در نتيجه تعداد زيادي از كارگران مزارع كم كردند. از آنجائيكه سم پاشي نواري با حجم و غلظت پائين به كارگر اضافي، ادوات مخصوص و همچنين زمان مناسب و به موقع نيازمند بود، لذ اين روش در سطح وسيع مورد استفاده قرار نگرفت.
بعضي زارعين استفاده از سيستم نازل دوتايي سمپاشي نواري را ترجيح ميدهند، در اين سيستم يك نازل در در هر طرف از رديف كاشت به صورت مايل و رو به رديف چغندر قرار محصول يگيرد. اين سيستم خصوصاً هنگام چهار يا پنج برگه شدن چغندرقند مفيد است. ولي به مقدار بيشتري علفكش نياز دارد. زراعين معمولاً تمايل با استفاده از روش سمپاشي با حجم بالا دارند (زيرا اين كار خطر گرفتگي نازلها را كاهش ميدهد)، ولي بايد اطمينان حاصل نمود كه توليدات فن مديفام در تانك متبلور نميشوند.
علف هرزهايي كه روي چغندرقند سايه مياندازند موجب افت شديد عملكرد ميشوند. سمپاشي انتخابي مختلفي جهت كار در ارتفاعهاي متغير علفهاي هرز، چغندر علفي و بساقه رفته و محصول اصلي در حال رشد ساخته شده اند، علفهاي هرز به طور معمول تا ارتفاع يك متري رشد ميكنند، حال آنكه ارتفاع معمول چغندرقند 60 سانتي متري است. انواع سمپاشها شامل باز چرخشي (مكهوتر1970)، متحرك (ويز و هيستريت 1977) و (ديل1979)، در هنگام سمپاشي بالاتر از تاج محصول قرار گرفته و علفكش را روي علفهاي هرز پخش ميكننند. هنگام كار با سمپاشهاي اختصاصي جهت ممبارزه با انواع علفهاي هرز، چغندرعلفي يا چغندر به ساقه رفته از علفكش گلايفوسيت استفاده ميشود. در آمريكا استفاده از اين سم براي منظور، به خاطر خسارت شديد به چغندرقند مرسوم نيست. اين خطر به جهت ريزش قطرات سم روي بوته اصلي نيست، بلكه احتمالاً مربوط به تبادلات زيرزميني ميان ريشه علف هرز و چغندرقند ميباشد (ايوانز و دكستر 1981) مشابه اين مشكل در انگلستان ثبت نشده است.
اولين سمپاش متحرك نسبتاً گران و شعاع كارش نيز محدود بود به طوريكه خيلي زود جايش را به نوع روبويك داد. اين سري ماشينها و به طرز باور نكردني ساده بودند. اما مهارت و حوصله زيادي جهت سوار كردن صحيح و به جريان انداختن مقدار كافي گلايوفوسيت در لوله دستگاه براي كنترل علفهاي هرز لازم بود، با اين وجود ريزش قطره قطره در حدي نبود كه به چغندرقندهاي حساس آسيب برساند و آنها را از بين ببرد. از آنجائيكه جريان مواد شيميايي تابع دما و رطوبت است، بنابراين دستگاه جهت برقراري فشار مناسب و تغيير شدت جريان مواد شيميايي، بسته به تغييرات روزانه آب و هوايي، به تنظيم مستمر نياز داشت. معرفي يك سمپاش از نوع شلنگ متحرك باعث كاهش مكشلات تنظيم دستگاهها شد، اما اين ادوات نسبتاً گران بوده و با توجه به ميزان استفاده محدود از آنها در مزارع متوسط اروپايي بكار ميروند.
اكثر علفكشها توسط سمپاشهاي هيدروليك موسوم پاشيده ميشوند، ليكن مصرف آنها به صورت نواري يا گسترده به هزينههاي نسبي، دسترسي به مواد شيميايي، كارگر و نيز وضع هوا بستگي دارد. در فصول مرطوب يا روزهاي محدود مناسب براي سمپاشي، ممكن است كه زراعين اقدام به سمپاشي گسترده و بموقع نمايند. در ايام خشكي به علت وجود موم بيشتر روي سطح برگ علفهاي هرز، از بين بردن آنها مشكل تر است. به همين جهت،استفاده از سمپاش نواري و هرس تراكتوري جهت كنترل علفهاي هرز بين رديفها ارجحيت دارد. همچنين استفاده از هرس تراكتوري در شرايط خشكي هوا به خاطر آنكه ريشه دواني علفهاي هرز كمتر صورت ميگيرند، ترجيح داده ميشوند.
