یکشنبه یکم بهمن 1385
قدرت طبیعت در نگاه رورنامه تایم
مطلبی که در زیر مشاهده می کنید از روزنامه ی تایم است...نوشته ای جالب در بیان قدرت طبیعت و رمز و رازهایش... بهتر نیست با او صادق باشیم و مهربان.....

چگونه بیابان صحرا ، آمازون را حاصلخیز کرده است...
حوزه ی آمازون در جنوب آمریکا یک جنگل بارانی پرشکوه و پرآبی است که می توانید تصور کنید، حال بیابان صحرا ، جایی بی آب و علف و فاقد زندگی گیاهی مانند سیاره ی مریخ است . اما یک پژوهش جدید در انیستیتو علوم ویزمان در رهووت ( اسرائیل ) ، که در نشریه ی آنلاین تحقیقات نامه ی محیطی چاپ شده است ، نشان داد که آمازون بدون مورد آخری قابلیت به رشد را نداشته است. بیش از نیمی از مینرال هایی (کانی ها) که به عنوان کودهای طبیعی برای آمازون هستند بر می گردد به خاکه های فرسایش یافته ای از یک دره ای در شمال چاد به نام دره ی بودله .
خاکه ها توسط بادهای قوی به اتمسفر فوقانی پمپ می شدند و ... (ادامه ی مطلب به انگلیسی)


حمایت ها از البرز همچنان ادامه دارد....امید دارم که در این جنبش ، محیط زیستی ها برنده شوند ولی چیزی را که نباید غافل شد فرهنگ سازی در این زمینه است... چه خوب است که همه ی ما در این گونه مسائل احساس مسئولیت کنیم و نور اعلی نور می شود اگر مردم هم خود به صورت خودجوش همدیگر را یاری کنند...
*************************************************
کسب قورباغه ی طلایی در حوزه ی محیط زیست را به جناب درویش تبریک می گویم...ایشان در پست اخیرشون بدجوری به درد آمده اند....

--------------------------------------------------------------------------------------
همايش ملي انجمن متخصصان محيط زيست برگزار مي شود ۶ و ۷ اسفند در مرکز همایش ها
"شکست رکورد دمای زمین در سال ۲۰۰۷" دانشمندان هواشناسی بریتانیایی پیشبینی ......
گفتگو : ديدار با شهدوست پورمند، مسنترين كشاورز برگزيده كشوري سال 1385 یک گفتگوی خواندنی
پ.ن : جهت خواندن این گفتگو هم می توانید به ادامه ی مطلب رجوع کنید
ديدگاه معصومه ابتكار در بارهي لار: ارث پدري يا امانت فرزندان ملّت؟ به نظر شما کدوم؟!
خانم دكتر جوادي ؛ اشكهايت را ديدم! زخمهاي سرزمينم را ديدي؟! آیا تحت تاثیر فیلم نبوده اید؟
به صف مخالفان احداث جاده بلده نور به گرمابدر لواسان بپیوندید.

**ما را دعا کنید...باز آمد امتحان..باز آمد دلهره...طلوع مشروطی و غروب خوشی**

چهره آفتابخورده اما خندان و دستاني كه از گذران سختيهاي طولاني حكايت دارد اما مهربان و صميمي است، مجموعه حس اولين ديدار با قديميترين و سالمندترين كشاورز برگزيده كشوري امسال را تشكيل ميدهد.
عجيب بود كه هر بار از كار كشاورزي خود و حكايت درختان نخل ميگفت، از دل آن راهي و پلي به سوي زندگي و چيزهايي كه همه ما در متن و حاشيه بودنمان با آن روبهروييم، ميگشود. همانگونه كه وقتي از ماجراهايش با آن سنگ سختترين براي حفر چاه ميگفت، ديدم كه چه زيبا از اين سنگ به مشكلات و مسايل و زندگي تعبير كرد و راه برخورد آن را از سمت كار كشاورزي بهسوي خانه و اجتماع كشاند.
او "شهدوست پورمند" نام دارد. از استان سيستان و بلوچستان آمده است، از روستايي به نام "سودان" كه در نزديكي سراوان واقع شده است. جناب پورمند باغدار نمونه محصول خرما در سال 1385 و در سطح بزرگ با عملكرد بيش از 29 تن در هكتار است.
از قانون كشاورزي تا قانون زندگي
هفتادويك سال از خدا عمر گرفتهام. تا يادم ميآيد كشاورز بودهام و هيچ شغل ديگري اختيار نكردهام.
اگر بگوييم تخصص يا تجربه يا هر چيز ديگري بناميم، از همان ابتدا بيشتر لحظات زندگي من در نخلستان و به پاي كاشت و فرآوري درخت خرما طي شده است. البته در اين راه كار خود را جداي از زندگي نميبينم! چراكه حكايت رويش از آغاز تا پايان اين نخل بهنوعي در زندگي هر كدام از ما نيز درك ميشود. خرما درختي است كه ريشه در آب و سر در آفتاب دارد و از همين يك نكته ميفهميم كه زندگي ما آدمها مجموعهاي از تفاوتهايي است كه در كنار يكديگر قرار گرفته است ولي ما را به ماندن، رشد كردن و بار دادن تشويق ميسازد.
بنابراين وقتي از سهم كار و زندگي من ميپرسيد به شما ميگويم كه كار كشاورزي من جداي از قرار گرفتنم خارج از آن محيط و در محيط زندگي نيست و از رويش و تحمل و صبر تا باردهي اين درخت پرثمر، قانونهايي كه در زندگي وجود دارد را از آن فهميدهايم.
شهدوست، خجالت بكش!
11 سالم تمام شده بود كه درس خواندن را آغاز كردم. معلم ما اولين آموزگاري بود كه از مركز به استان سيستان و بلوچستان آمده بود. جداي از اينكه جايي براي نشستن نداشتيم از كتاب هم خبري نبود ولي درسهاي قديم را معلم ميگفت و ما ياد ميگرفتيم. تا كلاس پنجم كه داشتم درس ميخواندم زماني بود كه سن من به 17 سال رسيد و بعد گفتند كه "شهدوست" خجالت بكش! با اين قد و سن و سال آمدي دبستان و از كلاس بيرونم انداختند.
به همين بهانه هم كه بود حتي كمي زودتر، راهي خدمت سربازي شدم، چون از ولگردي خوشم نميآمد. با شرايط جديدم كنار آمدم.
آن روز كه پيري در گوشم خواند: برو سراغ كار كشاورزي
وقتي كه خدمت وظيفه را به پايان رساندم يكي از پيران روستا، خدا رحمتش كند، كه انسان دلسوزي بود مرا به كناري كشيد و گفت: فلاني، ميخواهم نصيحتي كنم. تو بيا و همان كاري كه پدر پيرت سالهاي سال انجام داده است، انجام بده و كشاورزي را شروع كن. من هم كه جوان آن دوران بودم فقط در پاسخ به آن پيرمرد گفتم: به چشم و كار كشاورزي را آغاز كردم. همان موقع در شرايط آن موقع، متاسفانه خيليها بهدنبال كارهاي ديگر مثل ولگردي و خلاف رفتند ولي من راه ديگري در پيش گرفتم. پدر من و اجداد من همه كشاورز بودند و من هم در واقع سنت آنها را جاري كردم.
حكايت من و آن سنگ سخت كه دور زدم!
در طي اين سالها و در كار كشاورزي با سختيهاي بسياري روبهرو بودهام كه اگر ميخواستم فرار كنم پيش از اينها بايد كشاورزي را ميبوسيدم و كنار ميگذاشتم. در زمان خشكساليها، مردم روستا و منطقه درهدر شدند و به پاكستان و جاهاي دور و دراز رفتند.
اين رويداد زماني بود كه چاه قديمي روستا كه در زمان قاجار براي خودش قناتي بوده است بر اثر مرور زمان تحليل رفت و خشك شد. در اين مدت دست به كار شديم و چاهي حفر كرديم. اين چاه تقريبا تا مدت 15 سال باعث شد كمآبيها تا حدودي رفع شود. اما پس از اين مدت دچار افت منابع آبي شديم. حدود 250 اصله درخت خرما از پدرم نزد من بود و با شرايط سخت در زمين 18 هكتاري ساختم.
بايد آب به محصول ميداديم تا از بين نرود. در شرايط بيآبي و كمآبي براي من خرماكار، عين مردن است وقتي نخلي را ميبينيم كه از فرط بيآبي از زمين ريشهكن شده است، بايد تصور كنيد كه چه حالي ميشدم. مطمئن هستم اگر مسوولي ميآمد و اوضاع ما را ميديد اگر حتي كاري نميكرد محال بود كه گريه نكند! وقتي آب نيست در پي آن بايد به هرسو روانه شد. براي يافتن آب به يك سنگ بسيار سختي برخورد كرديم. هزينههايي كه براي هر متر فروختن در دل خاك انجام داديم به كنار بماند. با آنكه به آب نرسيديم اما هيچگاه نااميد نشدم. آن سنگ سخت را دور زدم و راه را باز كردم و در جايي ديگر پس از اقدام به حفر چاه، موفق شدم. اين قانون زمين و زندگي است. در زندگي هم مثل همين نخلستان اگر به مشكلي بزرگ برخورد كنيم و تلاشمان به ثمر ننشست ميتوانيم راهي از كنار آن سنگ در جايي ديگر بيابيم، به جاي آن كه اصرار بيش از حد بر از بين بردن آن مانع بكنيم. الآن هم از مسوولان مربوط ميخواهيم كه براي مجوز آب براي ما سختگيري نكنند و دستمان را باز بگذارند، چراكه وقتي آنها سختگيري ميكنند ما نيز دستمان بسته ميشود و از دستان بسته نيز كاري برنميآيد، چه در كشاورزي و چه در زندگي!
خرماي من و خرماي بم
عملكرد من در محصول خرما و در سطح بزرگ بيش از 29 تن و دقيقتر 29 هزار و 140 كيلوگرم در هكتار بوده است. سطح كل اراضي كه در آن به كار كشاورزي مشغول هستم شامل 50 هكتار است كه 20 هكتار از آن به سطح زيركشت رقم خرماي "مضافتي" اختصاص يافته است و از اصله آن در هر هكتار 182 كيلوگرم با كيفيت عالي محصول بهدست ميآيد. اين خرما به خاطر اينكه رقيب معروفي مثل خرماي بم داشت، مسوولان آمدند و در مقايسه خوشههاي نخلستان من و خرماي بم به نكته جالبي نيز دستيافتند. اينكه وقتي خوشههاي خرماها را با تعداد يكسان و انبوهي مشابه وزن كردند، به من گفتند كه خرماهاي نخلستان شما يك و نيم برابر بيش از خرماهاي بم وزن دارد و هم از نظر درشتي و اندازه دهم با لحاظ داشتن شيره و شهد خوب باعث شده بود تا در وزن خوشهها اين اعداد بهدست آيد.
دانش بومي را خودم ساختم و تجربه كردم
روشي كه براي كاشت خرما به آن رسيدهام شيوهاي نام دارد كه به آن "بياذيت و آزار" ميگويم! براي كاشت رديفي هر درخت 9 متر فاصله را در نظر ميگيرم. آن هم به اين صورت كه سايهاش بعدها در وسط بيفتد و سايه اين درخت به روي سايه ديگري سنگيني نكند. اين فضا و هوا از اهميت زيادي برخوردار است. اينكه غذاي ريشه بايد چگونه و از چه موادي تشكيل شده باشد، نحوه كودپاشي بر روي كرتها، استفاده حداقل از كود و بهرهوري بالاي محصول و مسايل مربوط به شخم و احداث و زدن چاله كنار نخل براي كود و بسياري از نكات ريز فني را خودم طي سالياني آزمودم و آموختم. بهخصوص اين مورد آخري كه چهقدر مهم است و تا يافتن روش صحيح آن ضررهايي ديديم، رشتههاي خرما سياه و سوخته شد و در تركيببندي كود و آبياري به روشهايي رسيدم كه باعث شد كه درختان خرما خيلي خوب و سرحال به بار بنشيند. اين تجربهها در قالب دانش بومي و روستايي تعريف ميشود و من اين نكات فني را خودم با سماجت خاصي يافتم و به كار بستم. البته ناگفته نماند حضور در كلاسهاي آموزشي – ترويجي و بهكارگيري توصيه فني مروجان بعدها خيلي به كمكم آمد. اما در آن ابتدا از راه آزمون و خطا نكات فني كار كشاورزي را درك كردم. همچنين باتوجه به اينكه مددكار ترويجي بودهام در بخشي نيز به ارايه اين نكتهها به دوستان كشاورز و در كنار كار آموزش كارشناسان جهاد كشاورزي پرداختهام.
در روستاي سودان حدود 300 خانوار زندگي ميكنند و كار بيشتر مردم كشاورز و كاسبي است. متاسفانه بحث اعتياد شوق به كار كشاورزي را در نزد جوانان منطقهمان، از بين برده است. افرادي كه در روستاي ما به كار كشاورزي مشغولند اغلب همسن و سالان من و از پيران روستا هستند. براي من هم اين كار كشاورزي بهنوعي ادامه يك سنت خانوادگي بوده است، چراكه پدرم و اجدادم همگي در كار تولي كشاورزي بودهاند.
كشاورزي تنهايم
من بهتنهايي كار كشاورزي انجام ميدهم و يكي از فرزندان من در بانك كشاورزي مشغول است و دو فرزندم نيز معلم هستند و تدريس ميكنند. آخري هم در شيراز در حال انجام خدمت سربازياش است. اگر فرزندانم براي شغل خود، كشاورزي را انتخاب نكردند اما آنها را مختار گذاشتم و اين مهم و اصل بود كه مفيد باشند و بهرهرسان جامعه باشند كه شكر خدا در اين راه موفق بودهام و خداوند را شكرگزارم.
اگر بار ديگر متولد شوم
اگر با اين شرايط سخت ولي شيرين در كار كشاورزي كه تا زمان حاضر همراه خود دارم، بار ديگر هم متولد شوم، صددرصد و صدبار باز زنده شوم و بميرم همچنان با علاقه زياد كار كشاورزي براي گذران زندگي خود انتخاب ميكنم، مطمئن باشيد!

